تبليغاتX
او هر لحظه می آید ... - هنر زندگی: مراقبه ویپاسانا (قسمت چهارم)
الــــــهــــــی تــســلــیــمــم و مــســافــر حــقــم


به اين ترتيب، روش خودنگری، واقعيت را از هر دو جنبه بيرونی و درونی آن به ما نشان میدهد. در گذشته با چشم باز، به عوامل بيرونی نگاه میكرديم و از حقيقت درونی غافل بوديم. هميشه علل خشنودی خويش را در بيرون جستجو میكرديم و از واقعيتهای درونی بیخبر بوديم و هرگز نمیدانستيم كه علت درد و رنج در درون خود ما است. درد و رنج بر اثر واكنشهای كوركورانه، نسبت به حسهای خوش و ناخوش ايجاد میشود. اكنون به كمك آموزش میتوانيم روی ديگر سكه را مشاهده كنيم. میتوانيم در عين حال از تنفس خود و نيز از آنچه كه در درونمان میگذرد آگاه شويم. ياد میگيريم كه بدون از دست دادن تعادل ذهن، نفس يا حسهای جسمانی ديگر را شاهد باشيم. در اين هنگام، ديگر واكنش نشان نمیدهيم و به درد و رنج خود نمیافزائيم. در عوض به آلودگیهای ذهن فرصت میدهيم تا آشكار شده و سپس از ميان بروند. هر قدر شخص اين تكنيك را بيشتر تمرين كند، با سرعت بيشتری از منفیگرايیهای ذهن آزاد میشود. به تدريج ذهن از ناپاكیها  رها شده ، به خلوص و پاكی میرسد. يك ذهن پاك، همواره لبريز از عشق پاک، شفقت، مهرو محبت ، عشق بدون خودخواهی، نسبت به دیگران است. يك ذهن پاك، نسبت به شكستها و رنجهای ديگران همدردی دارد و از موفقيتها و شادمانیهای آنها خرسند میشود و در مقابل هر نوع موقعيتی، تعادل و توازن خويش را حفظ میكند. زمانی كه كسی به اين مرحله برسد، الگوهایِ کلیِ زندگيش تغيير میكنند. ديگر ممكن نيست كه با گفتار يا كردارش باعث بر هم زدن آرامش و شادی ديگران شود. در عوض با ذهنی متعادل، نه تنها خود به آرامشِ درونی میرسد، بلكه به آرامش ديگران نيز كمك میكند و فضای پيرامون او از صلح و هماهنگی لبريز میگردد و اين چنين، ديگران را نيز تحت تاثير قرار میدهد.

با فراگيری حفظِ تعادل در مقابلِ تجربههایِ درونی، انسان میآموزد تا عدم وابستگی را در مقابله با شرايط بيرونی نيز در خود پرورش دهد، امّا اين عدم وابستگی به معنای فرار يا بیتفاوتی نسبت به مسائل دنيوی به حساب نمیآيد. يك مراقبهگر ويپاسانا، نسبت به رنجهای ديگران حساستر شده و نهايت سعی خود را برای تسكينِ آلام آنان به كار میبرد. در اين راه وی نه با ذهنی آشفته، كه با ذهنی لبريز از مهر و شفقت و توازن عمل میكند. او عدم دلبستگی معنوی را میآموزد. میآموزد كه چگونه با تعهدِ كامل عمل كند. چگونه يكپارچه در خدمت ديگران باشد و در عين حال تعادلِ خويش را نيز حفظ نمايد. به اين ترتيب انسان همچنان كه برای صلح و شادمانی ديگران میكوشد، خود نيز در صلح و شادمانی زندگی میكند. این همان آموزش شخص روشن ضمير(بودا) است. هنرزندگی کردن است. بودا هرگز هيچ گونه مذهبي يا ايسمی را ايجاد نكرد. هرگز از پيروانش اجرای مراسم یا تشريفات بیمحتوا و كوركورانه را درخواست نكرد. در عوض به آنها آموخت تا با تجربه مشاهده  حقايق درونی، بتوانند طبيعت را نيز به همان صورت واقعی مشاهده كنند. بر اثر نادانی، انسان غالباً عكسالعملهايی بروز میدهد، كه برای خود و ديگران مضّر است، امّا با پرورش بينش و بصيرت، بصورت مشاهده واقعيت، به همان شكل موجود، انسان از عادتِ واكنش نشان دادن، رها میشود. هنگامی كه واكنشهای كوركورانه متوقف گردند، آنگاه شخص توانائی انجامعمل صحيح را بدست میآورد. عملی كه از ذهنی متعادل و آسوده  ناشی میگردد. از ذهنی كه حقيقت را میبيند و درك میكند، وچنين عملی بدون ترديد، مثبت و خلاق و  مفيد خواهد بود. بنابراين لزوم خودشناسی كه پند همه مردمان خردمند است، آشكار میشود..... ادامه دارد


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا |