تبليغاتX
او هر لحظه می آید ...
الــــــهــــــی تــســلــیــمــم و مــســافــر حــقــم
 

حتما این عکس ها را مشاهده کنید و البته با تعمق ...

باشد که الهام بخش شما شود ...

عکس شماره ۱ - دریا و ماه

عکس شماره 2 - اشاره به ابدیت

عکس شماره 3 - فریاد رهایی

عکس شماره 4 - مسافر حق

عکس شماره 5 - جاده ی ابدیت

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

 

عشق به پرودگار را با توجه به خداوند آشكار كنيد. اين است زندگي الهي . به خداوند توجه كنيد. در هر دمي و در هر لحظه اي، با جزء جزء هستي خود به سوي او توجه كنيد. بگذاريد تا ذره ذره وجودتان از هوشياري الهي ( درك حضورش ) سرشار گردد. خدا را بينديشيد و جز به خدا نينديشيد. خدا را ببينيد در همه جا و در هر زمان .در هر چيزي او را تنها ببينيد. نداي خدا را بشنويد. در هر صدايي نداي الهي را، پيام پروردگار را دريابيد. در هر صدايي، آواي حق را بشنويد. خدا را بجوييد در هر نگاهي،در هر حركتي و درهراحساسي... خدا را ياد كنيد. ياد كنيد . جز خدا را به ياد نياوريد. جز خداوند را به خاطر نداشته باشيد، خاطره شادي بخش، ياد خداوند است. لحظه اي از ياد حياتبخش او غافل نشويد...

خدا را ببوييد. در هر بوييدني، خدا را لمس كنيد در آنچه به لمس در نمي آيد. در عشق در عشق ... از خداوند تغذيه كنيد. از خداوند بخوريد و بنوشيد، كه غذاي الهي، جاودانگي مي بخشد، بي خود و از خود رها مي كند... با خداوند همراه باشيد و جز ا و را يار نباشيد. با خداوند و در خداوند بخوابيد، كه اين بيداري حقيقي است ... بگذاريد كلامتان از حضور الهي پرشود. آسمان ها و زمين در تسخير اين كلام است و مطيع امر آن... به خداوند عمل كنيد و براي او عمل كنيد. جز به سوي او ، هر حركتي رنج است و پشيماني... خالي شويد تا از جان الهي لبريزتان كنند...

آگاه باشيد بر درمان رنج ها و دردهاي خود كه جز خداوند و ذكر نامش درماني ندارد... خدا را ، خدا را ، خدا را دريابيد، در هر نگاهي، در هر كلامي، در هر انديشه اي. در هر حركتي. در هر احساسي. در هر نيازي. در هر شادي و در هر غمي. در هر جا و در هر حظه اي با خدا و در خدا به سر بيريد. خدا را احساس كنيد. جز او را به احساس خود راه ندهيد.جز از راه خداوند حس نكنيد  و جز احساس الهي را نپذيريد... خدا را، پروردگار آسمان ها و زمين را  بخوانيد و فرياد بزنيد. به ياد آوريد كه او تنها نجاتبخش است. حيات الهي را بطلبيد كه زندگي حقيقي جز اين نيست... خدا را عاشق شويد و جز به او عشق مورزيد. و چه چيزي از او جداست؟ به خود گامي  برنداريد و با خدا آسمان ها را در نورديد. به خداوند بياويزيد و به چيزي نياميزيد. به سوي او برويد و از پيش او نرويد. او را بخوانيد و دشمنش را مخوانيد ... از خود برهيد و به خدا بجهيد. خود را نجوييد و خدا را بجوييد. خود را نخواهيد، خود را نبينيد و خدا را ببينيد. خود را از ياد ببريد و خدا را به ياد آوريد. خود را نناميد و خدا را بناميد. خود بميريد آنگاه به خدا زنده ايد...

خود را نپرستيد. خود را نپرستيد. خود را نپرستيد. خدا را بپرستيد.

استاد ا.م.ر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

 

بسم ا... الرحمن الرحيم

رفتن به پارك و سينما، مهماني و سفر، خريد لباس‌هاي رنگارنگ و اجناس جورواجور و... و... و...، همه و همه جزء روش‌هايي هستند كه ما براي شاد بودن و تجربه‌ي شادي از آنها استفاده مي‌كنيم. اصولاً ما آدم‌ها براي شاد بودن مي‌كوشيم كه وضع زندگي‌مان را هر چه بيشتر با انتظارات و خواسته‌هايمان منطبق‌ كنيم؛ همان اجناسي را بخريم كه مي‌خواهيم، به جاهايي برويم كه دوست داريم و ...، چرا كه به نظر مي‌رسد رابطه‌‌اي كاملاً مستقيم ميان ميزان تحقق خواسته‌ها و ميزان شادي‌مان برقرار است. اما اگر نگاهمان را به اين موضوع كمي تغيير دهيم و دقت نظرمان را هم قدري بيشتر كنيم متوجه خواهيم شد كه قضيه‌ي رابطه‌ي خواسته‌ها با شادي به همين سادگي‌ها هم نيست. مي‌پرسيم چطور؟ احتمالاً براي بسياري از ما پيش آمده كه در حالي كه براي خودمان شاد و سرخوش بوده‌ايم، ناگهان با ديدن يك لباس جديد، وسيله و يا مثلاً اتومبيل مدل جديدِ يكي از دوستان يا اقوام، و يا شنيدن خبرهايي از سفرهاي داخل و خارج و خوش‌گذارني‌هاي آنها، و گاه با ديدن چنين چيزهايي پشت ويترين مغازه‌ها و حتي در آگهي‌ها، شادي‌مان رنگ‌باخته و گاه جاي خود را به اندوه هم داده است! البته نه از روي حسادت، بلكه به همين سادگي كه چون چشم‌هايمان چيزي را ديده و يا شايد هم كه گوش‌هايمان چيزي را شنيده‌اند، دلمان هم آن چيز را خواسته است. اين يعني ايجاد يك خواسته‌ي جديد! و نكته هم دقيقاً در همين جاست! چرا كه اگر در اين‌ تجربه، چگونگي ارتباط خواسته‌ها را با شادي بررسي كنيم، به روشني مي‌بينيم كه ايجاد يك خواسته مصادف است با نابودي شادي و ايجاد غم و اندوه! از يك نگاه، شادي حالت طبيعي انسان است، حالتي است كه با طبيعت و ذات الهي او درآميخته است. لذا انسان اگر با طبيعت اصلي و ذات الهي خويش هماهنگ باشد شاد است، اما دوري از ذات الهي مصادف است با گرفتاري به زنجير خواسته‌ها(1) و البته غم و اندوه.

يكي از انديشمندان شرق اين موضوع را چنين بيان مي‌كند كه: "ما انسان‌ها تصور مي‌كنيم كه تحقق خواسته‌ها و آرزوهايمان باعث شادي‌مان مي‌شوند، اما آن‌چه در واقع رخ مي‌دهد اين است كه ايجاد يك خواسته روح ما را از وضع طبيعي و جايگاه حقيقي خود(2) خارج مي‌كند، و روح براي تحقق بخشيدن به آن خواسته به تب و تاب مي‌افتد. زماني كه با تحقق آن خواسته روح مجدداً به وضعيت و جايگاه طبيعي خود باز مي‌گردد، ما احساس شادي مي‌كنيم و علت شادي‌مان را به اشتباه، تحقق آن خواسته‌مان مي‌پنداريم، اما حقيقت آن است كه شادي ما نتيجه‌ي بازگشت روح ما به وضع طبيعي خود و آرام گرفتن در جايگاه اصلي خويش است."(3)

و چنين ادامه مي‌دهد كه: "سعي در تحقق بخشيدن به يكايك خواسته‌ها براي تجربه‌ي شادي به اين مي‌ماند كه شخصي در هوايي بسيار گرم دائماً از زير سايه‌ي خنك درختي بزرگ بيرون رود و بعد از تحمل گرماي زياد دوباره به آن بازگردد، انسان عاقل كسي است كه زير آن سايه‌ي مطبوع آرام بگيرد."(4)

با پي بردن به اين نكته كه ايجاد يك خواسته خود عامل ايجاد اندوه است، بي‌ترديد ديگر راه رسيدن به شادي پايا را نه در تحقق بخشيدن به يكايك خواسته‌هاي رنگارنگمان، كه در فرارَوي و بي‌نيازي از آنها، نزديكي و شباهت به آن يگانه‌ي بي‌نياز و آرام گرفتن در حضور "او" خواهيم جست.

اما اگر با همه‌ي اين اوصاف باز هم مي‌خواهيم به دنبال تحقق يك به يك تمام خواسته‌هايمان برويم، بايد فراموش نكنيم كه خواسته‌هاي آدمي بسيار‌اند و بي‌پايان(5)، اما انرژي و زمان او محدود است و اندك. با رفتن از اين راه، چاره‌اي باقي نخواهد ماند جز خط كشيدن به دور شادي پايدار و بسنده كردن به شادي‌هاي بس كوتاه و نماندني، آن هم با تحمل مشقت‌هاي طولاني.

1- "شيطان به آنان وعده مى‏دهد و ايشان را در آرزوها مى‏افكند و جز فريب به آنان وعده نمى‏دهد." (نساء:120)

2- بر اساس تعاليم حق، جايگاه و وضعيت حقيقي روح، همان محضر خداوند و تجربه‌ي حضور اوست، كه سرچشمه‌ي شادي و آرامش پاياست.

3- برداشتي از كتاب فرزانه‌ي آروناكالا.

4- همان.

5- "اگر آدميزاد را دره‌اي پر از نخل باشد، دره‌اي ديگر، و باز هم بعدي را مي‌طلبد و دره‌اي ديگر، شكم او را جز خاك پر نمي‌كند." (نهج‌الفصاحه حضرت رسول اكرم(ص)، ح 2345).

برگرفته از سایت : س.آ

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

"... محققاً بدانيد هركس خريدار سحر و جادو شود، از جهان ديگر بهره‌اي نخواهد داشت و آنان اگر مي‌دانستند، درمي‌يافتند كه دل‌ها و جان‌هاي خويش را به گرو زشت‌ترين چيزها نهاده‌اند." (بقره102)

پا گذاشتن به حيطه‌هاي ممنوعه هميشه هم، دانسته و آگاهانه نيست، گاه اعمالي كه در نگاه ما صرفاً سرگرمي بي‌اشكالي به‌نظر مي‌رسند، ناآگاهانه ما را به حيطه‌هاي ممنوعه و خطرآفرين مي‌كشانند. يكي از مصداق‌هاي بارز و نسبتاً فراگير چنين حالتي را مي‌توان فال و فال‌گيري و اعمال مشابه آن دانست. بسيارند كساني كه به مقاصد مختلف، عموماً براي سرگرمي، گاه به تبع مُد روز، گاه به قصد دريافت اخبار آينده، و در مواردي حتي براي انتخاب راه زندگي! و يا گشايش گره‌هاي آن! به شيوه‌هايي از پيش‌گويي، مانند فال‌گيري و حتي احضار ارواح روي مي‌آورند و ندانسته در ورطه‌ي بس خطرناك جادوگري پا مي‌گذارند!خوب است بدانيم كه جادو گستره‌اي فراتر از تصورات و ذهنيت‌هاي ما را شامل مي‌شود. به طور كلي جادو عبارت است از به‌کارگيري توانايي‌هاي ناشناخته‌ي روح و اقتدارات غيبي براي مقاصد شخصي و تجاوز به حريم روحي افراد. اعمالي نظير به خدمت درآوردن ملائك، احضار و تسخير جن و ارواح، پيش‌گويي، فالگيري و گرفتن اخبار زمان آينده از كائنات، از اقسام جادوگري است.(1) جادو و جادوگري غالباً بر اساس پيمان با شيطان است. به اين معنا كه آنها طبق قراردادي، روحشان را براي مدت معيني در ازاي ثروت و افتخار به شيطان واگذار مي‌كنند.(2) به همين ترتيب اکثر فالگيرها، مديوم‌ها و احضار کنندگان ارواح نيز با اهداف مادي و حتي تحت نفوذ شيطان و در ارتباط با ارواح شرور و پاييني، و نيز به روش‌هايي مانند استفاده از نيروهاي اجنه و ارواح و قدرت فكر خواني، اطلاعاتي به  اشخاص مي‌دهند و در واقع بدون اذن خداوند اطلاعاتي را مي‌ربايند كه به صحت آنها هيچ اعتباري نيست. چرا که داناي حکيم تنها يکي است و او دانش لايزال خود را در دسترس کسي که بي‌اذن او و ناهماهنگ با اراده‌ي و حکمت او از آن بهره جويد، قرار نمي‌دهد. بي‌ترديد آنهايي كه با حمايت و پشتيباني شيطان، و زير پا گذاشتن فرمان خداوند در تلاش‌اند كه از چارچوب اين قوانين فراتر روند و از قدرت‌هاي ماورائي سوءاستفاده كنند، يقيناً از طريق قوانين هستي متحمل عواقب و مجازات‌هاي شديدي مي‌گردند و ملعون خدا هستند.(3)

امام علي(ع) مي‌فرمايند: هر كه چيزي از جادو بياموزد، كم يا زياد، كافر است و [اين] پايان عهد او با پروردگارش باشد و كيفرش آن است كه كشته شود، مگر اين‌كه توبه كند.(4)

اما آن‌چه در اين ميان بيش از همه قابل توجه است آن است كه مراجعه به چنين اشخاصي و هرگونه ارتباط و همياري با آنها، شراكت در جرمي است كه ايشان در پيشگاه محكمه‌ي الهي به آن متهم‌اند، و اما شريك جرم خود نيز مجرم است و مستوجب عقوبت. و نيز فراموش نكنيم كسي كه محصول نام‌هاي خداوند (از جمله علم و قدرت و گشايش امور زندگي، كه محصول توسلي راستين به نام‌هاي عليم و قدير و فتاح خداوند است) را نزد نافرمانان "او" مي‌جويد، خانه‌ي قلب و وجودش، علاوه بر نافرماني، به گناه تحقير نام‌هاي بزرگ خداوند نيز آلوده است. راه عاقلانه‌ي حل مسائل زندگي و ساختن آينده‌اي خوب، و البته در امان ماندن از عاقبتي پُرعقوبت، چيزي نيست جز بهره جستن از نور عقل، توسل به اسماء مقتدر الهي، و در يك كلام فرمانبرداري از امر الهي و برخورداري از حمايت الهي. 

1- برداشتي از از کتاب پديده‌هاي انرژي زايي

2- همان

3- همان

4- ميزان الحكمه، ج5، ص240، شماره 8515

برگرفته از سایت : س.آ

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

از دست دادن هر چيزي كه عزيز باشد، هميشه براي انسان غم‌انگيز بوده است، و غم‌انگيز نيز خواهد بود. اما مسأله اين است كه انسان، غالباً به چيزهايي دل مي‌بندد كه ماهيتاً از دست رفتني است و فنا شدني. و البته كه چيزهاي اصولاً ناپاياي نماندني و از دست‌رفتني، در نهايت نيز باقي نخواهند ماند، بالاخره از دست خواهند رفت، و از دست‌رفتن و از دست دادن‌شان هم طبيعتاً چيزي جز اندوه در پي نخواهد داشت. بعضي از اين از دست‌رفتني‌ها به طور طبيعي و به گونه‌اي روال‌مند زماني مي‌آيند و زماني هم مي‌روند، مثل جواني، زيبايي، نيرومندي، عمر، و...، و بعضي ديگر كه فكر و ذكر ما را به خود جلب مي‌كنند و انرژي و زمان و عمرمان را صرف به دست آوردن و حفظ آنها مي‌كنيم(1)، يا به عبارت ديگر به خدمت و بندگي آنها درمي‌آييم، و يا بازهم به عبارت روشن‌تر اما ترسناك‌تر اين‌كه آنها خدايان دروغين و يا همان بت‌هاي خودساخته‌ي ما شده‌اند نيز، همواره در معرض فنا و نابودي، يا همان از دست رفتن، با عوامل متعدد و گوناگون طبيعي و غير طبيعي، قرار دارند(2). مقام، ثروت، و... از اين جمله‌اند.

خوب كه نگاه كنيم مي‌بينيم، غالب نگراني‌ها و دل‌ناخوشي‌هاي ما به خاطر همين ترس از دست رفتنِ چيزهاي خواه و ناخواه از دست رفتني‌‌ است. ديدن ريشه‌ي چنين رنجي، كه شايد بزرگ‌ترين مسأله‌ي بشر باشد، مي‌تواند مانند تابيدن نوري بر تاريكي، راهِ گذر از اين معضل بزرگ را روشن، و وي را در عبور از آن ياري دهد.

بي‌ترديد راه گذر از اين معضل را نمي‌توان در تلاشي مذبوحانه براي جاودانه‌سازي چيزهاي فاني، كه در دل نبستن به چيزهاي فاني جُست.(3)

پرنا

1- و به جاى خدا معبودانى گرفتند به اميد آن كه يارى داده شوند. [ولى اين معبودان‏] نمى‏توانند آنها را يارى كنند، بلکه اينان براى آنها سپاهى احضار شده‏ [برای مواظبت از اين بت‌هايند]. (یس 74- 75)

2- "و اين گونه ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين‏كنندگان باشد. پس چون شب بر او پرده افكند ستاره‏اى ديد گفت اين پروردگار من است و آنگاه چون غروب كرد گفت غروب‏كنندگان را دوست ندارم. و چون ماه را در حال طلوع ديد گفت اين پروردگار من است آنگاه چون ناپديد شد گفت اگر پروردگارم مرا هدايت نكرده بود قطعا از گروه گمراهان بودم. پس چون خورشيد را برآمده ديد گفت اين پروردگار من است اين بزرگتر است و هنگامى كه افول كرد گفت اى قوم من من از آنچه [براى خدا] شريك مى‏سازيد بيزارم. من از روى اخلاص پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم (أنعام 75-79)"

3- هر چه بر [زمين] است فانى‏شونده است و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند. (الرحمن:27-26)

برگرفته از سایت : س.آ

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

 

در روح ... مي توان هفت ناحيه(1) را متصور شد. پس اگر شعور هفت نوع است، دانايان نيز به طور كلي هفت گروه اند...
عده اي با كلمات دانسته اند و دانسته خود را نيز از كلمات آموخته اند. اين ها متفكرند. و اكثر مبارزان نيز از ميان متفكرانند.
عده اي ديگر از رويا مي آموزند و دانايي شان بواسطه معرفت روياست.
بعضي مشاهده گرند. اينان مي بينند و از اين بينايي است كه در مي يابند. هوشيارند و اين هوشياري از نگاهشان است.
گروهي ديگر به ظاهر خاموشند. به سكوت رفته اند و آنچه مي دانند از ناگفته هاست بنابراين امكان بيان يافته خويش را با كلمات ندارند. آنان در ارتباط با اسرارند. رازدان اند. پس بر دهانشان قفل زده شده و درباره اسرار چيزي نمي گويند، چون تفسيري از آن ندارند.
عده اي ديگر قلبيون اند. آن ها با قلب خود مي دانند. حس مي كنند و از همين طريق باخبرند. اصل روششان دوست داشتن است و از راه همين مهرورزي است كه آگاه مي شوند.
...
لكن همه اين هفت گروه در روح دانان خلاصه مي شود. روح دانان از تمام انواع شعور و قدرت هفتگانه ، از همه مراتب روح هفتگانه برخوردارند. اين ها يكي دانند. يكي را دريافته اند و همه چيز را به او يافته اند. اينان از يك حقيقت نامحدود برخوردارشده اند كه در همه چيز هست و همه چيز از اوست، پس هر چيز را به لزوم مي دانند و هر كار را به لزوم مي توانند. همذات گري، يكسان بيني و يكسونگري از ويژگي هاي آنان است . به سهولت قادرند خود را بجاي فرد يا چيز ديگري بگذارند و از موضع آن، زندگي را تجربه كنند . در همه چيز يكي را مي بينند و مي شنوند . تنها يكي را پذيرفته اند و هر چه پذيرفته اند حامل آن يكيست . همه چيزشان همان يكيست و به دو و چند آلوده نمي شوند . اينان سرشار از روح الهي اند. زنده اند، و قادرند جريان هاي زندگي بخش را سرايت دهند و جاري سازند ... انواع هفتگانه شعور در دسترسشان است. بر سكوت و رويا و مشاهده تفكر ... احاطه دارند لكن بنابر لزوم طريق دانايي شان در شرايط مختلف تغيير مي كند اما با اينحال یكي بيش نيست.

زندگي آن ها تماماً لااله الا هوست و همه حركتشان بر همين اصل است. كامل ترين و بالاترين، بلكه دانايي و توانايي نامحدود براي اينان است. اين دانايي پاسخگوي همه نيازها و سئوالات و خواسته هاي بشر در همه سطوح است...

برگرفته از مکتوبات (ا.م.ر)

پانوشت:
1- هفت آسمان، هفت کهکشان، هفت رنگ، هفت نت موسیقی و هفت های بسیار دیگر نمادی از آن است.
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

قسمت دوم

چه لزومي دارد كه خداوند مانند ما بينديشد؟ هر چند انديشة خداوند متعالي و فارغ از هر نقص و محدوده اي است و عين علم اوست. چه اصراري است كه خداوند آن طور ما را به سوي خود هدايت كند كه فكر مي كنيم؟ آيا مي توانيم نظرات خود را نعوذ بالله به خداوند قادر دانا تحميل كنيم؟... اين برخورد جاهلانه مانند اين است كه آموزش و هدايت فرد معتاد و فاسدي را به خودش بسپاريد. او مشخصاً از راه هائي مي رود كه فشار چنداني را تحمل نكند. آموزشي را انتخاب مي كند كه سختي كمتري داشته باشد. طوري كه هم آموزش ببيند هم به اعتياد و فساد خود ادامه دهد.اين چيزي است‌كه بسياري ازما خواهان آن درهدايت‌وتعليم هستيم. قصد ما تسلط بر نفس شيطاني است. همان نفسي كه از تمايلات، برداشت ها و انتظارات، توهمات و آرزوهاي ما به وجود خود ادامه مي دهد. از طرفي چون اين نفس تاريك، بر بسياري از ما تسلط و كنترل دارد و اغلب انديشه ها و نظرات ما بر پاية ارضاي آن است (خود ارضائي)، ما هدايتي را مي خواهيم كه نفسمان را خيلي آزار ندهد. نه فقط نيازارد، بلكه هيجان طلبي و لذت طلبي آن را هم ارضا كند. هدايتي را مي خواهيم كه از آن لذت ببريم.اما اين چه كسي است كه لذت مي برد؟ جريان آموزش و هدايت‌كننداي را مي خواهيم كه"نفس مان"مي خواهد. اما اين نفس چه كسي را مي خواهد؟ چه نوع آموزشي مي خواهد؟ چه راهي را مي پسندد؟ او كسي را مي خواهد، آموزشي را مي خواهد و راهي را مي پسندد كه او را نابود نكند، به كنترل در نياورد، بلكه نفس تاريك را رشد دهد و بر كنترل و تسلطش بيفزايد. اين ديگر هدايت نيست. اين انحراف است. هر چند ظاهر آن آراسته والهي باشد... بسياري نماز مي خوانند اما نه با عشق خداوند و نه براي سپاس از او، بلكه براي اين كه كمي احساس آرامش كنند و خيال شان راحت شود كه بندة خدا هستند. مي خواهند خود را مشغول كنند. حالا چه بهتر با چيزي كه نام آن مقدس است... معالجة طبيب حتماً آن چيزي نيست كه مورد پسند ماست. گاه بسيار درد آور است. طبيب اگر بخواهد به ميل ما و آن طور كه مورد تأئيد ماست معالجه كند، چه بسا هلاك شويم و بميريم. ما بيمار خدا هستيم. خداوند معالج و شفا دهندة ماست. او خودش راه درمان، وسيله و روش درمان را انتخاب مي كند. البته طبيب هر مرضي را به شيوة خاصي درمان مي كند، هر چند كه شايد ظاهر همة اين روش ها و وسايل يكي باشد.  داناي اسرار هم هر كسي را به شيوة خاص خودش انتخاب مي كند. برداشت هاي ما از نحوة آموزش و هدايت وسايلي هستند كه نفس براي محافظت از بقاي سلطنت خود در وجود ما به كار مي گيرد. "آگاه باشيد و فريب نخوريد.".. بيشتر مخالفت هائي كه با پيامبران و بزرگان شده از جانب آشنايان آن ها و اهالي شهر و روستاي شان بود. اين ها قبول نداشتند فردي از ميان خودشان، كسي كه او را مي شناسند و از گذشته و سوابق او مطلعند، كسي كه مثل خودشان و با خودشان زندگي كرده، بيايد و هدايت كنندة آن ها باشد. انتظار نداشتند كه هدايت كننده و پيامبر از ميان خودشان و فردي مانند آن ها باشد، و اين مانعي بود بر سر راه هدايت بسياري از آن ها... و اين بشر، سخت از روح خدا كه يگانه معلم الهي است و در اصل در وجود خود اوست، غافل است. او به اين سادگي نمي پذيرد كه نجات دهندة بزرگ و معلم اعظم در وجود خود او باشد. اگر اين روح در وجود يك غريبه، يك فرد ناشناخته و مجهول، خود را عيان و آشكار كند، به راحتي او را مي پذيرد. غافل از آن كه او كسي را پذيرفته و مجذوب‌كسي شده كه در اصل او در وجود خودش است و آنچه در بيرون است، تجسم و تجلي‌همان‌روح رباني است كه در وجود اوست.

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی (ا.م.ر)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

قسمت اول

اغلب مردم گمان مي برند جريان هدايت الهي و راه خوشبختي مي بايست آن طور باشد كه آن ها فكر مي كنند. هدايت الهي بايد طوري باشد كه آن ها انتظار دارند... افراد از مسير هدايت الهي، نحوة هدايت شدن و شخص هدايت كننده برداشت ها و تصاويري دارند، گمان برده اند كه جريان هدايت الهي و نحوة آموزش بايد طوري باشد كه آن ها برداشت كرده اند. اگر تصاوير و انتظارات شان اغنا نشود، راه هدايت و جريان آموزش را مورد انتقاد و حتي تهمت قرار مي دهند. با خود مي انديشند خداوند بايد همان كاري را بكند كه اين ها مي خواهند، فكر مي كنند هدايت خداوند بايد آن چيزي باشد كه آن ها انتظار دارند. از راهي و به شكلي باشد كه اين ها گمان كرده اند كه هدايت و آموزش بايد چنين شكلي داشته باشد... در مورد شخص راهنما و هدايت كننده نيز تصاوير زيادي را به يدك مي كشند. از نظر اين ها فرد هدايت كننده بايد ويژگي هاي فردي، اخلاقي، اجتماعي،خانوادگي، نژادي (و...) معين و از پيش تعيين شده‌اي داشته باشد.استاد و راهنما بايد انعكاس تصاوير و برداشت‌هاي آن ها باشد...گمانشان اين است كه راه خداوند همان راهي است كه اين‌ها فكر مي كنند. در صورتي كه خداوند متعال مي فرمايد: راه من راه شما نيست.خداوند، اغلب به گونه اي به انسان مي بخشد (چه چيزهاي مادي و چه غير مادي) كه انتظارش را ندارد. از راه هائي كه انسان اغلب حتي حدس هم نزده و اصلاً خود را براي آن راه ها آماده نكرده او را آموزش داده و به خود نزديك مي كند... همة پيامبران، ناجيان و اساتيد حق در انجام وظيفة خود با اين مشكلات مواجه شده اند. مردم جاهل، انتظارات و پيشداوري هاي زيادي در بارة اين افراد، محتوا و نحوة هدايت شان داشته اند. اكثر انبياء و اولياء الهي از جانب اطرافيان و حتي دوستان و بستگان خود با همين تصورات باطل و موهوم مواجه بودند حضرت عيسي (ع) فرمود: " برگزيدة خداوند را همه جا گرامي مي دارند مگر در سرزمين خود و ميان نزديكان و خانوادة خويش." و اين موضوع در بارة حضرتش به روشني صادق بود. يكي از دلايلي كه مسيح (ع) در نظر پيشوايان يهود به عنوان گناهكار شناخته و محكوم شد، همين بود. آن ها مي گفتند مسيح بايد با جلال و شكوه آسماني ظاهر شود، فرشتگان به همراه مسيح بايد ظهور كنند. و او بر بال هاي فرشتگان (و...) . اما مسيح چگونه ظهور كرد؟ از ميان قومي كه مورد سوء ظن بود و سرزميني كه بيشترين بدبيني ها بر آن متمركز بود. او از استان جليله برخاست. جليله كه از نظر فساد و گناه معروف بود. يك نجار معمولي (...) آيا او با فرشتگان به بيت المقدس وارد شد؟ خير او سوار بر الاغ يعني برعكس آن چيزهائي كه مردم فكر مي كردند، به بيت المقدس وارد شد. مسيح (ع) به شدت در معرض برداشت هاي جاهلانة اطرافيان خود قرار داشت. بسياري از عالم نمايان آن زمان با نفرت و كينه به او نگاه مي كردند، حتي برادران، اطرافيان و دوستان قديمي اش هم او را انكار كرده و با ترديد و بدبيني با او مواجه شدند، برخي او را به عنوان ديوانه و بعضي ديگر جن گير و حامل روح شيطاني و حتي تجسم خود شيطان مي شناختند. به او بر چسب مشرك، كافر، ضد خدا، همدست شيطان و فتنه انگيز زدند. وجود الهي اش براي عده اي چنان سنگين و غير قابل تحمل بود كه بارها در صدد كشتن او بر آمدند. لكن عيسي مسيح كسي بود كه خداوند او را "روح الله" و "كلمه الله" خطاب فرمود. حضرت محمد (ص) نيز چنين بود.درزماني‌كه شعرو فن بيان بيشترين رواج را در جامعه‌پيدا كرده بود و تب واژه‌ها آغاز شده بود. او از ميان بيسوادان (سواد ظاهري) و افراد امي انتخاب شد. او را نيز جادوگر، ديوانه و شاعر (...) ناميدند و البته پروردگار متعال از او به عنوان "حبيب الله" ياد نمود. آخرين ناجي زمين نيز با همين موانع روبرو خواهد بود. بسياري از علما (علماي ظاهري)،آنان كه در توهم علمند،و نه در اصل (آن) منكرناجي‌زمين‌و برپاكنندگان حكومت ونظام الهي خواهند شد. و البته در مرحلة اول، بسياري از همين علماي ظاهري هلاك مي شوند. چه لزومي دارد كه خداوند مانند ما بينديشد؟   ...  ادامه دارد

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی (ا.م.ر)

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

 

ببینید و بشنوید ...

در هر لحظه خود را بشناسيد و بر خود آگاه باشيد. اين اولين گام در خود شناسي است. ببينيد كه داريد چكار مي كنيد؟ و چه مي گوئيد؟  و چگونه رفتار مي كنيد؟ در اين لحظه كه هستيد و چه هستيد؟ داريد به كجا مي رويد؟... به معناي انديشه ها، رفتار و گفتار خود به دقت توجه كنيد و مفهومش را دريابيد. هر چه عميق‌تر توجه كنيد، شگفت زده‌تر و متعجب ترمي شويد و بي‌اراده ندا در مي‌دهيد كه: "واي بر من" .و اين، "واي بر من" نجات بخش است. زيرا ناشي از آگاهي شما بر نقص ها، زيان ها و اشتباهات است. اين آگاهي هدايت كننده و گشاينده است... دائماً مراقب اعمال، گفتار، انديشه ها، رفتار و ارتباطات خود باشيد. خود بر اعمال خويش ناظر باشيد و لحظه اي از اين نظارت غفلت نكنيد. اين راه پيشرفت دائمي و مسير تكامل و تعالي است. ذهن مي بايست پويا و فعال باشد. هر لحظه بايد سؤالي داشته باشد. وگرنه به خواب مي‌رود و خام و فاسد مي شود.بايد سؤال كند و به اين پرسش ها ادامه دهد. تا روزي كه به جوابي دست يابد كه پاسخ همة سؤالات است. (سرالاسرار- حقيقت). به معنا و به لحن و چگونگي رفتار و كلمات خود واقف شويد. زيرا مرگ و زندگي و شكست و پيروزي، در كلام (و انديشة) شماست. ببينيد كه چه مي گوئيد؟ چگونه مي گوئيد؟ چرا مي گوئيد؟ آيا ظاهر و باطن كلام تان يكي است؟ باطن كلام تان چقدر با ظاهر آن تفاوت دارد؟ چه نقص ها و اشتباهاتي در گفتار و نحوة تكلم شما وجود دارد؟... با رفتارها و انديشه ها نيز همين كار را بكنيد. از معنايشان، از تأثيرات و عواقب شان، از تعارضات و دوگانگي هاي شان، از سمت و جهت شان از ميزان برخورداري از منيت شيطاني يا الهي شان و غيره آگاه و با خبر شويد. خود را در آينة ديگران ببينيد. در روابط و برخوردهاي خود تعميق كنيد. آنگاه مي بينيد كه همة موجودات و همة مردم به سان آينه اي هستند كه چهره تان را به شما نشان مي دهند. خود را در آينه ببينيد و آنگاه اصلاح كنيد و زيبا شويد. مي خواهيد خود سازي كنيد. اين بدان معناست كه آنقدر حساس بوده ايد كه درك كنيد زشت هستيد. حالا مي خواهيد زيبا شويد. فهميده ايد كه ضعيف و ناتوان هستيد اما مي خواهيد بزرگ و توانا باشيد. تاريكي زندگي خود را به اندازه هاي مختلف تجربه كرده ايد. حالا نور مي خواهيد و نورانيت. خوب به اين دليل است كه خودسازي و خودشناسي نسبتاً براي تان ارزش دارد. حاضريد از زمان و نيروي خود براي آن استفاده كنيد. يك فرد زشت چگونه مي تواند زيبا شود؟ فرد ضعيف چگونه مي تواند توانا شود؟ اول كاري‌كه بايد كرد اين است كه زشتي‌هاي خود را كشف كنيد ونقاط ضعف خود را دريابيد. و اين كشف و دريافت تنها با تفكر و مشاهده حاصل مي شود. بايد از خود بيرون بيائيد تا بتوانيد خود را مشاهده كنيد. از زواياي مختلف به خود نگاه كنيد. همة وجود خود را مورد بررسي و مشاهده قرار دهيد. به زندگي روزمرة خود ادامه دهيد اما اين بار عنصري ديگر را به روند زندگي خود اضافه كنيد. آگاهي و هوشياري را. با ذهني كنجكاو و بينا زندگي كنيد. نه با ذهني بيمار، فاسد و خفته. زندگي با ذهن فاسد و در خواب، مرگ مي آورد نه رستگاري و جاودانگي... هوشياري و مشاهده، اعمال را تعالي مي بخشند، هدايت مي كنند و به نقطة تكامل سوق مي دهند. آن فهمي كه از نظارة زندگي (اعمال) حاصل مي شود، خود منشأ تغييرات و دگرگوني هاي مثبت است... معناي همه چيز را دريابيد. به همة ابعاد زندگي نگاه كنيد. به خودتان، به خداوندتان و ارتباطي كه با او داريد، به اطراف تان و اين كه چه تأثيري بر شما دارند و چه اثري از شما مي پذيرند. به گذشته و وقايع آن و اين كه چه نكات و درس هايي در آن است. به آينده و اين كه انديشه‌ها و نقشه‌هاي شما براي آن چقدر درست،واقعي و با ارزش است...مهمتر از هر چيزي درك و مشاهدة ارتباطي است كه با خالق و پروردگار خود داريد. در ارتباط با او چكار مي كنيد؟ از مواظبت و نظارت بر تسليم و خدا پرستي خود هرگز غفلت نكنيد... اين مشاهده، نور الهي را به سوي چشمان تان جذب مي كند. ذهن را روشن،گوش را شنوا و چشم را بينا مي كند. تا به حال تنها ظاهراً زنده بوده ايد. امروز سعي كنيد كه واقعاً زنده باشيد. بعد از اين، زندگي كردن را بياموزيد. فرق است بين كسي كه زنده است و آن كه زندگي مي كند. و همچنين بين آن كه گمان مي برد كه زنده است و آن كه واقعاً زنده است.

ا.م.ر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا |