تبليغاتX
او هر لحظه می آید ...
الــــــهــــــی تــســلــیــمــم و مــســافــر حــقــم
 

"سفر به دیگر سو" اثر کارلوس کاستاندا                 ۱.۰۴ مگابایت

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

مديتيشن چيست ؟

اکثر افراد فکر میکنند که مدیتیشن  نشستن در گوشه ای و یا تمرکز کردن افکار بر چیزی مشخص است! در صورتی که این ایده اشتباه است! مدیتیشن  به زبان ساده چیزی نیست به جز خاموشی ذهن و با هستی یکی شدن و در خدا حل شدن. یا اگر بخواهیم آن را به صورتی دیگر تعریف کنیم باید بگوییم که نشستن مانند نیلوفر و... در گوشه ای و یا تمرکز کردن بر چیزی؛ مدیتیشن  نیست! اینها همه راه ها و تکنیک هایی برای رسیدن به مدیتیشن  میباشد. در زمان مدیتیشن   شما وارد بعد بی زمانی خواهید شد. تمامی این تکنیک ها (چه به صورت داینامیک و چه آروم و یا تنفسی یا .....) راه هایی هستند که رسیدن به حالت  مدیتیشن  را آسان میکنند. و شما را در وضعیتی قرار میدهند تا آسان تر وارد درون خود شوید.

اشو اعتقاد دارد قبل از این مراحل در دنیای نوین، بشر باید اول خود را پاکسازی عمیقی بکند و بعد میتواند به حریم مدیتیشن   وارد شود! برای مثال؛ شما اگر نیم ساعت به یک شکل در گوشه ای بنشینید و هیچ کاری نکنید و یا اگر بخواهید حتی فقط به یک چیز فکر کنید، این تقریباً غیر ممکن است!! چون لحظه ای ممکن است بدنتان خارش بگیرد! دست و پایتان خواب رود، افکار دیگری به سراغ شما بیاید، و ....! ما مانند پیاز می مانیم! و دارای لایه ها و پوسته های متعددی هستیم! و باید بوسیله راه ها و تکنیکهایی این پوسته ها را بیاندازیم تا به مرکز وجودمان برسیم.

مديتيشن فقط بودن است , بدون اينكه هيچ كاري انجام دهيم ، بي عملي محض ، بدون گذر هر گونه فكري از ذهن و عدم وجود هيجانات . شما فقط هستيد و اين بسيار خوشايند است .هنگامي كه شما , نه در لايه بدن و نه در سطح ذهن هيچ كاري انجام نمي دهيد , هنگامي كه تمام فعاليت ها متوقف ميشود و شما فقط هستيد ... همين " بودن " مديتيشن است . مديتيشن چيزي نيست كه آن را انجام بدهيد يا آن را تمرين كنيد , تنها بايد آن را تجربه كنيد  و بچشيد .

هر گاه زماني پيدا ميكنيد كه فقط ميتوانيد " باشيد " انجام هر عملي را متوقف كنيد .فكر كردن نيز به نوعي انجام كاري است , تمركز كردن نيز به همين صورت . حتي اگر براي يك لحظه هيچ كاري انجام ندهيد  و در بي عملي محض در هسته مركزي وجود خود در ارامش بسر بريد وارد حالت مديتيشن شده ايد و اگر يك بار چنين وضعيتي را تجربه كنيد خواهيد توانست تا هر زمان كه دوست داريد در آن باقي بمانيد و در نهايت ميتوانيد براي تمام مدت بيست و چهار ساعت شبانه روز در اين حالت باشيد . يك بار كه متوجه شديد چگونه ميتوانيد وجود خود را در حالتي  ارام و بدون تنش نگاه داريد , آرام ارام خواهيد توانست حتي در حال انجام كارهاي مختلف نيز هوشياري و اگاهي خود را به گونه اي حفظ كنيد كه وجودتان دچار هيچ گونه تنشي نشود . البته اين قسمت دوم مدي تيشن است ، در بخش اول بايد ياد گرفت كه چگونه فقط  "بود " و سپس ياد ميگيريم چگونه در حال انجام كارهاي كوچك مثل تميز كردن زمين و يا دوش گرفتن هوشيار و اگاه باقي بمانيم و در مركز وجود خويشتن باشيم . در اين صورت خواهيم توانست كارهاي پيچيده تري را نيز با همين اگاهي انجام دهيم .

بنابر اين مديتيشن به هيچ وجه در تقابل با عمل كردن و فعال بودن نيست . مديتيشن به اين معني نيست كه بايد از زندگي فرار كرد . مدي تيشن نوع جديدي از زندگي كردن را به شما مي اموزد . در اين حالت شما مركز گردباد حوادث و تغييرات زندگي اطراف خود خواهيد بود . زندگي شما در گذر خواهد بود , حتي باشدت بيشتر ، بالذت , شفافيت و خلاقيتي بيشتر ، و در عين حال شما كاملا از آن جدا هستيد و هيچ وابستگي اي نداريد , تنها نظاره گری هستید بر فراز تپه هايي دور دست كه به سادگي هر آنچه در حال اتفاق افتادن در اطراف است را نظاره ميكند . شما فاعل و انجام دهنده نيستيد بلكه تنها نظاره گری هستيد كه به نظاره كردن ادامه ميدهيد . اين نكته راز اصلي مديتيشن است كه تنها نظاره گر باقي بمانيد .

در اين حالت انجام شدن فعاليت ها و كارها خود به خود و بدون هيچ گونه مشكلي صورت ميپذيرد : خرد كردن هيزم ، كشيدن آب از چاه ... ميتوانيد كارهاي كوچك و بزرگ را به همان صورت قبل انجام دهيد، تنها يك چيز ممنوع است و آن اين است كه نبايد به هيچ وجه حالت "در مركز بودن " خود را از دست بدهيد . هسته اصلي و روح مديتيشن اين است كه آموزش ببينيم چگونه نظاره كنيم . صدايي مي آيد ... شما در حال شنيدن آن هستيد . در اين حال موضوع , يعني صدا وجود دارد و شما كه در حال شنيدن آن هستيد نميتوانيد نظاره گري پيدا كنيد كه در حال نظاره هر دوي اينها يعني صدا و شما باشد . ولي در وجود شما نظاره گری  هست كه هر دو را نظاره ميكند . اين پديده اي است بسيار ساده . شما در حال تماشا كردن درختي هستيد , شما اينجا هستيد و درخت نيز انجاست , ولي ايا ميتوانيد چيز ديگري را نيز ببينيد ؟ شما در حال تماشا كردن يك درخت هستيد و در عين حال نظاره گري در وجود شما هست كه شما را در حال تماشا كردن درخت , نظاره ميكند . نظاره كردن مديتيشن است . آنچه نظاره ميكنيد اصلا اهميتي ندارد . كيفيت نظاره كردن ، كيفيت آگاه و هوشيار بودن ، چيزي است كه مديتيشن ناميده ميشود .

يك نكته را هميشه به خاطر داشته باشيد : مديتيشن يعني آگاهي و هر كاري كه با آگاهي انجام شود مديتيشن است . خود كاري كه انجام ميشود اهميتي ندارد بلكه مهم كيفيتي است كه با آن كار خود را انجام ميدهيد. قدم زدن ميتواند يك مديتيشن باشد اگر اگاه و هوشيار قدم بزنيد . نشستن ميتواند مديتيشن باشد اگر همراه با اگاهي باشد . گوش دادن به آواز پرندگان اگر با اگاهي همراه باشد ,مديتيشن است . حتي گوش دادن به سر و صداي دروني ذهن شما نيز اگر هنگام گوش دادن اگاه و هوشيار باقي بمانيد ميتواند يك مديتيشن باشد . كل مساله اين است كه زندگي شما نبايد در خواب و رويا باشد . در اين صورت هر انچه بكنيد مديتيشن است .

اولين گام در اگاهي , نظاره بدن خودتان است , سپس آرام آرام از هر حركت و هر وضعيت بدن خود آگاه و هوشيار خواهيد شد . همينطور كه آگاهي شما افزايش مي يابد , معجزه اي شروع به اتفاق افتادن ميكند و خيلي از كارهايي كه قبلا عادت داشتيد انجام دهيد به سادگي حذف خواهند شد . بدن شما ارامش بيشتري تجربه خواهد كرد و هماهنگي بيشتري را در آن احساس ميكنيد .

گام دوم , آگاه شدن از افكار تان است . افكار شما بسيار ظريف تر از بدنتان ميباشد و البته خطرناك تر هم هستند . هنگامي كه از افكار خود آگاه ميشويد بسيار شگفت زده خواهيد شد كه در درونتان چه ميگذرد . اگر هر آنچه از ذهنتان ميگذرد را در برگه اي ثبت كنيد , هنگامي كه دوباره ان را مرور كنيد بسيار تعجب خواهيد كرد . تنها به مدت ده دقيقه آنچه از ذهنتان ميگذرد را بر روي كاغذي يادداشت كنيد ، پس از خواندن ان متوجه خواهيد شد كه چه ذهن ديوانه اي داريد! به علت عدم وجود اگاهي اين ديوانگي دائما به صورت يك " زير جريان " در درون ما در حال گذر است . اين ديوانگي هر آنچه انجام ميدهيد را تحت تاثير قرار ميدهد و بر هر انچه انجام نميدهيد نيز تاثير ميگذارد . اين ديوانگي كه در درون شماست بايد متحول شود . معجزه اگاهي اين است كه براي اين تحول نيازي نيست كاري انجام دهيد جز اينكه آگاه و هوشيار باقي بمانيد . خود پديده نظاره كردن، اين ديوانگي را تغيير ميدهد . به آهستگي اين ديوانگي ناپديد ميشود و افكار شما شروع به تبعيت از يك الگوي خاص ميكنند ، ديگر آشوب و اغتشاشي در افكارتان نظاره نمي كنيد بلكه افكارتان بيشتر از بيش هماهنگتر خواهد شد و آرامشي ژرف بر وجودتان حاكم ميشود .

هنگامي كه بدن و ذهن شما در ارامش باشند متوجه خواهيد شد كه آنها هماهنگ با يكديگر عمل ميكنند و در واقع پلي ميان آنها وجود دارد . براي اولين بار هماهنگي ميان ذهن و بدن به وجود خواهد آمد و اين هماهنگي كمك شاياني براي برداشتن گام سوم ميكند : آگاه شدن از احساسات و هيجانات . اين ظريف ترين لايه وجودي شما و مشكل ترين آن است ولي اگر بتوانيد از افكار خود آگاه شويد با اين مرحله تنها يك قدم فاصله خواهيد داشت . كمي اگاهي بيشتر مورد نياز است كه احساسات و هيجانات شما ظاهر شوند . هنگامي كه شما از تمامي اين سه لايه اگاه شويد ، هر سه لايه تبديل به يك پديده ميشوند و در اين صورت مرحله چهارم اتفاق مي افتد كه چيزي نيست كه شما بتوانيد خود آن را انجام دهيد . اين مرحله به خودي خود اتفاق مي افتد .

چهارمين مرحله آگاهي نهايي است كه باعث ميشود انسان كاملا بيدار و روشن شود . در اين مرحله انسان از آگاهي خود آگاه ميشود . در اين مرحله انسان تبديل به بودا مي شود . و تنها انسان هايي كه به اشراق رسيده اند ميدانند اين مرحله چيست . بدن لذت را ميشناسد ، ذهن شادي را تجربه ميكند ، دل خوشحالي را درك ميكند و فقط افرادي كه در مرحله چهارم قرار دارند ميدانند سرور و شادی چيست . نكته مهم اين است كه شما آگاه و هوشيار به نظاره کردن ادامه ميدهيد و به اين ترتيب آرام آرام نظاره دروني شما ثابت و پايدار ميشود و تغيير و تحول دروني در شما صورت ميگيرد . در اين حالت انچه مورد نظاره قرار مي داديد، ناپديد ميشود و براي اولين بار خود " نظاره گر "  موضوع  " نظاره " ميشود و شما به مقصد نهايي مي رسيد.

برگرفته از سایت http://meditationiran.com

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

نخستين تولد، شروع زندگي نيست. نخستين تولد، فقط آغاز فرصتي براي زندگي

 كردن است. نخستين تولد، فقط تو را زنده بالقوه مي سازد، نه زنده واقعي. اين

 نيروي بالقوه را بايد به واقعيت تبديل كرد. پس از آن، تو براستي زنده خواهي بود...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

ایمان، دیدن دیده نشده ی دیده شدنیست.

به مدد آن، نادیده ها، دیدنی می شوند و کارهای ناممکن، ممکن می گردند.

ایمان راه تجربه ی غیب را هموار می کند و آینده را در حالا آشکار می سازد.

حلقه ای زنده است که می تواند انسانی را به صاحب حلقه چنان پیوند زند که

شاخه ای را به درختی بزرگ. آنطور که آن شاخه ی کوچک جزئی از درخت بزرگ شود.

با ایمان می توان از هم اکنون سرنوشت را ملاقات کرد و حتی خدا را دید.

ا.م.ر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

" اگر نور برود "

برای درک هر چه بیشتر لزوم و ضرورت  جریان هدایت الهی و روح خدا ،  نقش نور را در زندگی و در تمدن انسانی در نظر بگیرید. اگر نور برود  چه اتفاقی می افتد. اگر نور برود  مرگ  و  وحشت  بر همه چیز  حکمفرما می شود .   همه کور و نابینا    و در گمراهی  و اشتباه  خواهند بود .   شادی و آرامش دست نیافتنی خواهد شد. بیماری و  مرگ همه جا را در بر خواهد گرفت . دیگر تولدی رخ نمی دهد و هلاکت  و نابودی ، لحظه به لحظه چهره ی خود را آشکارتر می نماید ...  همه چیز متوقف  خواهد شد.  راکد  و مرده. دیگر حیات و زندگی ممکن نیست. وجود انسان  به لاشه ای گندیده  و به لجنزاری مرده بدل می شود...  اگر به خوبی نگاه کنید  ،  می بینید که در زندگی کسانی که روح خدا و جریان  حق در آن ناپیدا  و نایاب شده ، همین علایم و نشانه ها وجود دارد .  نشانه های  تاریکی و ظلمت .....    بکوشید ، عاشقانه بکوشید  و همت کنید  تا مبادا نور الهی ،  روح خدا و جریان رب ، زندگیتان  را ترک گوید  و شما را تنها  و سرگردان بگذارد ...  از دوری و خشم  خداوند بترسید که این ترس ،  شما را ایمنی می بخشد  و خود به پناهگاهی امن مبدل می گردد.

ا.م.ر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

زمانش نزدیک است، آن زمان وعده داده شده به زودی می آید ...

هوشیار باشیم و گوش به زنگ ...

نشانه ها را دریابیم که بسیارند و هشدارها فراوان ...

به سوی او بازگردیم و تسلیم گردیم که تنها راه نجات این باشد ...

او بر ما می گرید به مانند مادری دلسوز و مهربان، او را در آغوش گیریم که دوری از او مرگ ماست ...

هوشیار باشیم که زمانش نزدیک است ...

وعده ی الهی به طور حتم واقع شدنی است ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

ترس از زلزله و خرابي‌هاي پس از آن همواره ذهن انسان‌ها را  به خود مشغول داشته است.براي مقابله با اين فاجعه‌ي طبيعي تدابير متفاوتي انديشيده شده، اما با وجود همه‌ی اين تلاش‌ها زلزله همچنان قربانيان بسياري مي‌گيرد و مشکلات متعددي ايجاد مي‌كند. در سال‌هاي اخير آمارها نشان مي‌دهند تعداد زلزله‌ها و دیگر بلایای  طبیعی در طی سال‌های اخیر به شدت افزایش یافته است .

به نظر شما آيا شدت و تعداد رو به افزايش زلزله‌ ها مي‌تواند ارتباطي با ما انسان‌ها داشته باشد؟ آيا افکار و احساسات دروني‌ ما اين قابليت را دارند كه به صورت رويدادها، وقايع و حوادثي در بيرون انعکاس ‌يابند؟ حتماً تعجب کرديدکه چه ارتباطي مي تواند بين "زمين" و "ما"  باشد؟!!

خداوند در پاسخ به اين سؤال مي‌فرمايد:

"به سبب اعمال مردم، فساد در خشكي و دريا آشكار شد تا به آنان جزاي بعضي از كارهاي شان را بچشاند، باشد كه باز گردند."1

 آن‌چه از اين آيه مي‌توان استنباط کرد اين است که ارتباط مستقيمي بين ما و رنج و گرفتاري‌هاي ناخواسته اي که گرفتارشان هستيم، وجود دارد. اگر به خودمان کمي عميق تر نگاه کنيم، مي بينيم که اکثر انسان ها آرامش خودشان را از دست داده اند، درست همان گونه که کره زمين آرامشش را از دست داده است! خوب که به خودمان بنگريم، مي بينيم که اکثرمان به نوعي خشمگين هستيم؛ خشم از فرزند و همسرمان، کارمان،... خشمگين از آرزو هاي بربادرفته و دست نيافتني و شايد صدها مورد ديگر. وجود ما که در اصل مي بايست کوهي از صلابت و شعور و اقتدار باشد، به آتشفشاني تبديل شده که با هر فشار، لرزه هايي در آن رخ مي‌دهد تا بالاخره از خشم منفجر شود. وجود اکثر ما انسان‌ها پر از کينه و نفرت، بغض و رنج، و اندوه و بيماري است.خيلي از ما سعي مي کنيم  تا زشتي هاي وجودمان را پنهان کنيم. اما نتيجه آن تنها افزايش عقده ها و تکان هاي وقت و بي وقتي است که همه وجود و اطرافيانمان را مي‌لرزاند و نتايج بسيار مخربي را به بار مي‌آورد. اگر کمي وسيع تر نگاه کنيم مي‌بينيم که در جهان پيرامون‌مان اين لرزه‌ها رخ ‌مي‌دهد.  ما هر روز در خانواده‌ها، جوامع مختلف و در نقاط گوناگون دنيا با پيش لرزه ،زلزله و پس لرزه هاي متعددي روبه رو هستيم. اکثر آنها به حدي گسترده است که مناطق وسيع و کشورهاي متعددي را درگير مي سازد. برخي از آنها نيز محدود به خانواده، جامعه و يا منطقه خاصي است. در هر حال آنچه مسلم به نظر مي رسد، اين است که همه دنيا درگير زلزله اي خانمان سوز است؛ زلزله‌اي که ريشه خانه و خانواده‌ها را از جا مي کند و آشفتگي هاي بسياري را  ايجاد می‌سازد زلزله‌اي كه خود مقدمه‌ي زلزله عظيم، و مخرب نهايي است!

"آن گاه که زمين به شديد ترين وجهي به لرزه در آيد و بارهاي سنگين خود را بيرون بريزد.در آن حال انسان گويد:زمين را چه شده است؟در آن روز زمين اخبارش را بازگو مي کند.زيرا پروردگارت به او وحي کرده است"2

وقوع اين زلزله عظيم  علاوه بر آن که در کتب مقدس پيشگويي شده است در پيشگويي هاي بسياري از بزرگان و آينده بينان نيز بيان شده است.برخي از آنان شدت اين زلزله را به حدي دانسته‌اندکه مي‌گويند منجر به جابجايي محور زمين و تغيير قطبين خواهد شد.3 حقيقتاً اگر در سال گذشته محور زمين به علت زلزله مهيبي که در آسيا رخ داد يک اينچ يا حدود دو و نيم سانتي متر جا به جا نمي شد، تصور اين واقعه مشکل بود!

اما  به راستي راه نجات چيست و چگونه مي توان از اين واقعه وحشتناک در امان بود؟

معلم بزرگ جهاني در اين خصوص مي فرمايد:

"وضع جهان چنان است که گويي زلزله اي فراگير همه جا را فرا گرفته است و  همه شهر ها و خانه ها به شدت در حال ويراني اند. در کل جهان فقط يک جا هست که از اين مصيبت در امان مانده و آن کوه خدا ،تسليم الاهي است. هر که به اين کوه پناه ببرد، نجات مي يابد و جاوانگي مي يابد. آيا شنيده ايد که در زمين کوهي مقدس است که در آن جاودانگان زندگي مي کنند؟"4

از کوه مقدس تعاريف متفاوتي شده است. برخي آن را همان کوهي مي‌دانند که از قداست ويژه‌اي برخوردار است و خداوند بر آن با موسي سخن گفت. برخي نيز معتقدند که همه کوه‌ها از قداست و برکات بسياري برخوردارند. خداوند در قرآن از کوه‌ها به عنوان ميخ‌هاي روي زمين ياد کرده، كه آن را نگه‌مي‌دارند.

صوفيان نيز کوه مقدس را کوه قاف نامیده‌اند که کوهي است افسانه‌اي و بلند. آنان معتقدند که کوه قاف گرداگرد زمين را مي‌پوشاند و آن را سرزمين دل و سرمنزل سيمرغ حق مي‌دانند. چشمه "آب حيات" را تنها در کوه قاف مي‌توان جست. در منظومه زيباي عطار نيشابوري، "سي مرغي" كه سرانجام به قله‌ي كوه قاف مي‌رسند و حقيقت "سيمرغ " (پادشاهي كه در جست‌وجويش بودند) را كشف مي‌كنند، با از خودگذشتگي و رها شدن از تعلقات و بهانه‌هاي رنگي زندگي به مقصودشان مي‌رسند همانند عارفاني كه در سير تسليم الهي و زندگي بر اساس خواست و نظر خداوند، از فرود آوردن سر تسليم در برابر نفس سرباز مي‌زنند تا سرانجام به لقاءالله (ديدار پادشاه) مي‌رسند.

كوه خدا تسليم الهي است. از اولين لحظه‌اي كه واقعا و آگاهانه تصميم مي‌گيريم از بند نفس، خود را رها كنيم و بندگي خداوند را در پيش بگيريم، بر روي اين كوه استوار و تزلزل‌ناپذير، گام گذاشته‌ايم. تنها كوه‌نورداني كه منازل اين كوه را طي مي‌كنند مي‌توانند از حمايت و پشتيباني قدرت بزرگ عالم كه طومار هستي را در هم خواهد پيچيد، جان سالم به در برند.  پس چه خوب است که  هشدارهاي خداوند را جدي بگيريم و پيش از فرا رسيدن وعده خداوند، با پناه بردن به کوه مقدس او كه همان تسليم الهي‌ست وسيله نجاتمان را فراهم سازيم.

منابع:

۱- قرآن/سورة روم/آية41

2- قرآن /سوره زلزال/آیات 1-5

۳-(روزي كه آسمان سخت بچرخد، و كوه ها به شتاب روان شوند..)سوره طور

۴- از بیانات استاد ا.م ر

برگرفته از سایت : ؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

 

 1-      دعا را زنده بخوان و آن را در تمام اجزاء وجودت حس كن تا بتواني با دعاي زنده بالا روي.

2-      به دعا برخاسته خواهيد شد و در دعا افكنده خواهيد گشت.

3-      دعاي اهل ايمان راه نور را مي‌پيمايد و از نور سرشار مي‌گردد و بر ايمان‌داران باز مي‌گردد.

4-      بي دعا هرگز لب به سخن نگشاييد تا سخنان‌تان خود دعا گردند.

5-      دعاي انسان مؤمن را فرشتگان آمين مي‌گويند، زيرا نور آن تا اوج آسمان‌ها بالا مي‌رود.

6-      هر كلام نيكويي از نور نشأت مي‌گيرد و اين چنين كلامي خود دعايي به حساب مي‌آيد.

7-   با دعا حركت نماييد و در دعا باقي بمانيد كه اين دستاوردي عظيم از جانب خداوند مي‌باشد تا بتوانيد ارتباطي مستقيم با خدا داشته باشيد.

8-      دعاي پدر و مادر لطف خداست اين لطف را از خود دريغ مداريد.

9-   به آن چه نور را در تو افزون مي‌سازد بنگر و آن را در خود بياب و بر دعا مداومت نما كه آغاز و پايان هستي بر دعا استوار گشته، نام خدا بالاترين ذكر و دعاست.

10-  بي دعا بر خود ننگريد، بگذاريد دعا درون و بيرون‌تان را تطهير نمايد آنگاه با نگاهي پاك بر خود بنگريد تا ناپاكي‌ها از وجودتان رخت بربندد.

11-   تا اذن خدا نباشد قادر به دعاي راستين نيستي در دعاي با اذن هر كلامي در نورش تجلي مي‌يابد.

12-    نور دعا در خود دعا نهفته، دعا را با اخلاص بخوان تا نورش هويدا گردد.

13-   بي اذن به دعا نپردازيد زيرا دعايي كه به اذن باشد نورش راهش را مي‌گشايد و تا اوج آسمان‌ها بالا مي‌رود.

14-  بي دعا لب به سخن مگشا كه اگر چنين كني سخنت باطل است. نام خدا، بالاترين ذكرها و دعاهاست پس با نام خالقت سخنت را آغاز نما تا خير و بركت در آن جاري گردد.

15-   دعا را در نور دعا كه همانا از نور الهي نشأت مي‌گيرد قرار داده‌، پس با خلوص و براي خدا دعا نما تا نور دعا در تو آشكار شود.

16-   دعا نماييد همواره دعا نماييد تا دعادار شويد و بر مركب دعا سوار شويد.

17-   دعا اصل زندگيست و آن كه بر دعا دست يافته زندگي را يافته.

18-   روز دعا بر دعا روزي خواهد افكند و ما را در روزي دعا وارد خواهد ساخت تا بدانيم هر لحظه زندگي را بر روزي دعا سپري سازيم.

19-   به ياد آور چگونه با دعا زاده شده‌اي و قبل از زاده شدن در دعا بوده‌اي پس هرگز فراموش نكن دعا را، كه تو بر دعا خوانده خواهي شد.

20-   در جهان دعا غرق شويد و بدانيد دعا ارتعاشات منفي را برطرف كرده و محيط را براي وارد شدن به دنياي زيباي نور آماده مي‌سازد.

21-    بي دعا زنده نيستي زيرا دعا دل را زنده و روح را پاك مي‌سازد و انسان را آماده ديدار يار.

22-    بر دعاي دعاداران حقيقي نوري حاكم است كه از روح دعا حاصل مي‌گردد و در آن نور خدا مي‌باشد.

23-    بدان آن‌كه بر دعاي راستين مداومت مي‌نمايد در همان دعاي راستين مستقر خواهد شد و خود جزيي از دعا خواهد گشت.

24-   دعا را براي خدا بخوان، آن چنان بخوان كه خود تبديل به دعا شوي.

25-   آثار و بركات دعا مانند باراني است كه جان و دل را شست‌و‌شو داده و انسان را بر وصل بيش‌تر به خداوند سوق مي‌دهد.

26-   دعا در دعا و بر دعا تو را دعادار خواهد ساخت.

 برگرفته از سایت : ؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

 

 با خدا سخن بگویید همان‌طور که با یک دوست حرف می‌زنید، چون او بهترین دوست شماست. او در هر حال و در هر شرایطی که باشید، صدای شما را به وضوح می شنود، چه تنها باشید و چه در جمع، در شلوغی خیابان، در اتوبوس و یا در کنج اتاق‌تان، در میهمانی و یا در کلاس درس و ...

ساده و طبیعی هر چه را در دل دارید به او بگویید، به خود نگویید که خدا همه چیز را می داند پس چرا آنچه را که می‌داند برایش تکرار کنم! او شما را دوست دارد و منتظر شنیدن صدای شماست. وقتی هر چه را در دل دارید به خدا می‌گویید، آماده‌ی دریافت پاسخ هایش می‌شوید.

خـدا سـاده است و ساده گفـتن را دوست دارد پس بـه زبـان خـودتـان با خداوند صحبت کنید، همان‌طـور کـه می‌فهمید و می‌دانید، بی‌هیچ تکلف و تعارفی.

او هرگز شما را منتظر نمی‌گذارد، حتی اگر هزاران هزار نفر هم زمان با او سخن بگویند، او سخن تک‌تک آنها را می‌شنود. برای او هیچ محدودیتی وجود ندارد. تنها کافی است که بخواهید، همین الان!

بسیاری از مردم احساس می‌کنند چنان پلید و گناهکارند که نمی‌توانند یا نباید به خدا نزدیک شوند، اما خدا همچون مادر ماست. اگر کودکی در چاله‌ای بیفتد و سراپا آلوده شود، چه می‌کند؟ پبش مادرش می‌رود و می‌گوید: " مادر! من کثیف شده‌ام، مرا بشوی و تمیز کن!"

سعی کنیم گفتگوی با خدا را هر صبح و قبل از انجام هر کاری قرار دهیم و مهم‌ترین و بهترین کارمان در آغاز هر روز گفتگوی با او باشد.

دعا کار پیچیده ای نیست. بسیار بسیار ساده و مثل گفتگو با یک دوست است، همانگونه که همه‌ی رازهای قلب‌تان را برای دوستی صمیمی و عزیز مطرح می‌کنید و از او کمک می‌خواهید دعا کنید، چون خدا بهترین و مهربان‌ترین دوست ماست. دوست تغییر‌ناپذیری که در تمام ساعات شبانه روز می‌توانیم با او سخن بگوییم. قدرتمندترین دوستی که همیشه با ما و آماده‌ی کمک به ماست.

برای دعا کردن اصلاً لازم نیست به مکان خاصی برویم، کافی است که چشمان‌مان را ببندیم، دنیای بیرون را کنار بگـذاریم و بـه خـدا بیـندیشیم. او آنجـاست. مطمـئن باشید کـه او صـدای شما، حتّی آه دل شـما را نیـز می‌شنود.

دعاهای اکثر ما خواهش و التماس به خداست، از خدا درخواست می‌کنیم تا کاری را برایمان انجام دهد یا چیزی را به ما بدهد که به آن نیاز داریم. وقتی که چیزی را از خدا می‌خواهید فراموش نکنید ممکن است چیزهایی که می‌خواهید برایتان خوب نباشد ... برای دریافت نیازهایتان دعا کنید اما به خدا بگویید در صورتی خواسته‌تان را اجابت کند که مطابق با خواست او باشد، زیرا خواست او چیزی جز خیر و خوبی شما نیست. پس به او بگویید: خدایا! باشد که خواست تو و نه خواست من تحقق پذیرد! "

مطمئن باشید که خدا پاسخ‌تان را می دهد اما فراموش نکنید که پاسخ خدا به دعاهایتان همیشه یکسان نیست.

و اما وقتی برقراری ارتباط با خداوند جزو برنامه هر روزه زندگی‌مان شود در می‌یابیم که نیاز ما چیزی بیشتر از داد و ستد است و آن وقت است که می‌فهمیم که بزرگ‌ترین نیازمان بهترین چیزهاست، یعنی خود خدا.

بیایید برای سخن گفتن با خدا آماده شویم که او بسیار مشتاق شنیدن صدای ماست.

 منبع:brio Magazine , May 2005

برگرفته از سایت : ؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

باشد که شاد و خلاق باشید، باشد که مهربان و بخشنده باشید ...

آنگاه شما جلوه ای از خداوند خواهید بود ...

ساده باشید، ساده بیاندیشید، ساده به مشاهده بنشینید، ساده زندگی کنید و ساده بمیرید ...

همه چیز در ساده بودن نهفته است، قدرت ، حکمت، خرد، آرامش و ... به هر آنچه ساده بوده و هست نظری بیافکنید، نمی گویم در ابتدا به خدا، بلکه می خواهم ملموس تر باشد ...

به نت های موسیقی، به حروف الفبا، به اتم بنگرید و به تفکر فرو روید. چه ساده اند و چه خلاق و قدرتمند و اینان تنها جلوه ای کوچک از آن خدای ساده هستند.

خدای ساده را بپرستید و ساده دل باشید، همانند صفحه ی سفیدی از کاغذ ساده و تهی باشید. بگذارید طرح های الهی با دستان الهی به سادگی بر روی شما کشیده شود که به طور حتم ماندگارترین ها خواهند بود ...

ساده بشنوید و ساده ببینید اما مانند ساده لوحان، به سادگی نپذیرید !

مهربانی را در خودپرورش دهید و مهربان باشید و به سادگی مهرورزی کنید و این کار را به همگان فرا دهید. بانی مهر باشید چون لذت می برید، نه از روی وظیفه یا اینکه گفته شده که مهربان باشید !

بانی مهر و مهربان، خود و خدا، ساده و با صفا، شاد و مشعوف، خالق و مخلوق، بخشنده و مهربان ...

زندگی و هستی بر پایه ی تضادها بنا شده، منفی و مثبت، خوب و بد، زشت و زیبا، جذب و دفع، خالص و ناخالص ...

اما همه یکی است و البته جدا از هم ... خدا هم خوب است و هم بد، هم مهربان است و هم نامهربان ... این کفر نیست، این درک کلیت است، این درک هستی است ...

حتما می پرسی خب !، اگر بدی و نیکی یکی است من بدی را انتخاب می کنم ! مگر نمی گویی یکی هستند؟

ای نادان این برای تو یکی نیست  و بلکه از هم فاصله ای بس طولانی دارند، سعی در فهم تضادها من. از واکنش های نا آگاهانه بپرهیز، سعی کن یکی شوی، ساده شوی، خالص شوی ... آنگاه خواهی دانست که خوبی و بدی یکی است، تو هر عملی که انجام دهی در نهایت خوبی (خوبی + بدی) است ! چاره ای جز این ندارد، تو یکپارچه شده ای، تو تضادهای یکی شده هستی !

این حرف درست نیست که می گویند در یک قدیس بدی راه ندارد ! بدی هم درون او هست اما او آگاه است، او یکپارچه است، او تمامیت یافته، هر عملی که از او سرزند محکوم به نیکی است، خالقانه است، خدا گونه است ...

خداوند می آفریند و تک تک آفریده هایش نیکوست، او دانه های نیکو می پراکند ...

ساده باش، ساده بیاندیش و مهربان و بخشنده باش ...

نگران مباش، بگذار از سادگی و مهربانی تو که به آنها بخشیده ای سوء استفاده کنند، نادرست استفاده کنند. تو به آنان بذر خوبی عطا کرده ای، تو لذت خود را برده ای، حال اجازه بده آنان از این بذر خداگونه به صلاح خویش مصرف کنند، شاید صلاحشان بدی و شر باشد ! ... آنان نیازمند دلسوزی هستند و همچنین نیازمند حمایت ... آنان نیز روزی بسوی او، تو، خدا، هستی، زندگی، ... می آیند. نگران و هراسان مباش، که اگر نگران به هدر دادن بذرهای مهربانی باشی که بخشیده ای، یک جای کار تو اشکال دارد ! سادگی رنگ باخته، نیازی احساس می شود و شاید آرزویی ...

به نام خداوند زنده ای که هر لحظه هست، بانی مهر بی نیاز است و تنها نیازش آن بانی یکتاست که پیرو آن است ...

ساده باش، مهربان باش، خلاق باش، بخشنده باش و از تمام اینان ببخش، بذرشان را پراکنده کن، بذر خوب نیاز به خاک خوب و البته رسیدگی دارد. چاره ای نیست، بذر می خواهد شکوفا شود پس به پاخیز و خاک خوب را برایش فراهم کن که تنها در این زمان حرکت خاک بسوی تو آغاز می گردد و بستر فراهم میشود. تو طلب باردار کردن هستی را داشته باش و رحمی که مناسب باشد خود بسویت خواهد آمد و آن زمان است که بذرهای مهربانی متولد می شوند ...  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

۱- کتاب جریان هدایت الهی             ۷۳۸ کیلو بایت

۲- گزیده سخنان استاد ا.م.ر             ۵۵ کیلو بایت

۳- استاد روح الله                          ۲۱۸ کیلو بایت

۴- مناجات حضرت علی                    ۳۲ کیلو بایت

5- گزیده های مهربابا                     ۵۶۶ کیلو بایت

6- ترسنامه                                  ۴۸ کیلو بایت

7- بیگانه ای بر لب رودخانه              ۳۰۴ کیلو بایت

 8- پندار                                    ۷۴۰ کیلو بایت

 9- درباره ی استاد ا.م.ر                ۶۸۸ کیلو بایت

 10- مرد دانا از دید دون خوان           ۵۶ کیلو بایت

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 
تائویی که بتوان آن را بر زبان آورد
تائویی جاودان نخواهد بود.

نامی که بتوان آن را ذکر کرد

نامی ماندگار نخواهد بود.

آنچه نمی توان برایش نامی نهاد حقیقت جاوید است.

رها از آرزوها می توان اسرار را درک کرد.

در بند آرزوها نمی توان جلوه ها را دید.

اسرار نهان و جلوه های عیان

هردو از یک منبع اند.

این منبع را تاریکی نامیده اند.

تاریکی در تاریکی
دروازه ی ورود به دنیای شناخت.
"لائو تزو"


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

الهی ای شاه من، به مشاهده ات می نشینم و به شهود می رسم،

از شهد تو می نوشم و شاهد می شوم که چگونه همیشه مشهود تو

 بوده ام و شادان و مشعوف می شوم و از شور حضورت در هر لحظه

حاضر می شوم و از نور وجودت منور و نورانی می گردم ...

الهی ای سرورم، مسرورم و مسعود، مرا به حضورت بپذیر ای حاضر فرزانه،

و رخصتم ده تا پذیرایت شوم ... که رهایی ام در این باشد ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

 «تسلیم باشید تا رستگار شوید»

 ... اراده‏ او را بپذیرید تا پذیرفته شوید... آگاه باشید که روح خدا در وجود شماست پس بایستید و به خود بازگردید... ای انسان خاکی بس است، بس است... رها شوید، رها شوید، از قید من‏ها رها شوید، داشتنی‏ها را دور بریزید، سبکبار باشید تا به پرواز درآیید، دیروز و فردا را به دور افکنید تا امروز از آنِ شما باشد... عشق را دریابید تا آرامشی ابدی شما را دریابد... بازگردید تا ببینید، بازگردید تا بشنوید، بازگردید تا به شما بازگردد... تأخیر مکنید زیرا فرصتی نیست، به فردا امیدوار نباشید زیرا حجّت بر شما تمام شده، به زودی خواهد آمد زودِ زودِ زود، صدای او می‏آید، بشنوید، بشنوید... دوست بدارید، دوست بدارید، دوست بدارید... خالی شوید، خالی شوید از دانستگی‏ها و داشتنی‏ها، از گذشته‏ها، از هوس‏ها و آرزوها، از خودخواهی‏ها و خودبینی‏ها، از منیّت‏ها، خالی شوید تا روشنایی عشق، هدایت شما باشد... پیام مرا نه از گفتار من بلکه از درون خود بشنوید، پیام من ندای وجدان شماست پس خوب به وجدانتان گوش کنید تا پیام مرا دریابید... ای جویندگان، به عشق بیایید گمشده‏ شما اینجاست، بیایید... ای آگاه شدگان، خفتگان را بیدار کنید تا بیدارتان کنند... وفا کنید، وفا کنید بر آنچه عهد بسته‏اید وفا کنید به یاد آورید عهدتان را... آگاه شوید که او بر شما ناظر است پس حیا کنید، حیا کنید... آن کیست که به عشق آمد و رستگار نشد؟ بگویید، آن کیست که تسلیم شد و عشق را نیافت؟ بگویید... این آخرین مهلت است، آگاه باشید، خوشا به حال آنان که سرافراز بیرون آمدند... ای مردگان زنده‏نما بیدار شوید زیرا آشکاری حقیقت در پیش است، چه نزدیک است بیدار شوید، خواب شما مرگ شماست بیدار شوید... افسوس که نمی‏دانید، همانید که تسلیم آنید، تسلیم او شوید تا چون او باشید... چه می‏خواهید؟ مگر نمی‏دانید که کلید آرزوهایتان به دست اوست... راه شما در قلب شماست، اراده‏ی او را در قلب خود ببینید و از راه آن بروید، این عهد شماست ای عهدشکنان... ای خستگان از دنیا بشنوید زیرا به زودی فرصت‏ها به پایان می‏رسد، نور چه نزدیک است مهیّا شوید، برای استقبال مهیّا شوید... به کجا می‏روید ای ره‏گم‏کردگان، ای بیخبران مگر کار شما جز اندوه و پشیمانی ابدی است پس رهایش کنید، دست از این بازی‏های غم‏انگیز بشویید... به خود آیید، به خود آیید ای فراموش‏شدگان ای از خود بیخبران به هوش آیید، به هوش آیید... بیدار شوید و زمینیان را از خواب مرگبار بیدار کنید... کلام من بیداری است. فنا و تولد است. کلام من حقیقت و روشنایی است. کلام من عشق است و بس... تردید نکنید مقاومت نکنید بگذارید بیدارتان کنند... دل‏هایتان را پاک کنید تا پیام مرا دریابید... ای شکّاکان بازی بس است شکّتان در حقیقت بازی مرگ است... مژده باد بر شما ای ایمان‏آورندگان، مژده باد بر شما ای تسلیم‏شدگان، مژده باد بر شما شاد باشید ای تسلیم‏شدگان زیرا شمایید رستگاران، شاد باشید ای ایمان‏آورندگان زیرا به عشق می‏روید، شاد باشید ای عاشقان زیرا وصالتان نزدیک است... تأخیر مکنید مبادا قلب‏هایتان را مُهر بزنند. آنگاه نخواهید دید و نخواهید شنید، بترسید از خشم پروردگار حاضر، بترسید... افسوس ای گمراهان افسوس که حرف‏های مرا نمی‏شنوید و حقیقت را نمی‏بینید... افسوس که رنج و عذاب ابدی از آنِ شماست ای طاغیان... بس کنید ای تکذیب‏کنندگان، بدانید که درها برروی شما بسته شدند... بپرسید که هستید؟ به کجا می‏روید؟ از کجا آمده‏اید؟ چه می‏کنید؟ کجایید ای تکذیب‏کنندگان؟ چه زود رفتید، چه زود. افسوس که بازگشتی نیست... مرگ نزدیک است، چه نزدیکی. بنگرید تا کمینش را دریابید، بدانید که مرگ پایان فرصت‏هاست پس بازگردید قبل از آنکه مرگتان فرارسد... فرصتی نیست، فرصتی نیست، فرصتی نیست... آزاد شوید ای زندانیان، آرام شوید ای مضطربان... بمیرید ای عاشقان...

ا.م.ر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

او را بیابید

«یگانه را گم نکنید و در دوگانگی‏ها پاره پاره نشوید. بدون رهاننده، رهایی میسر نیست. رهاننده را رها نکنید و در اوهام خود رها نشوید. معلم حق را بیابید و حقیقت را بیاموزید. برای نجات خود، دست نجات‏دهنده را بگیرید و به ایمان خود از غرق شدن در مرداب لجنزار، ایمن شوید و بیرون بیایید. راه را بدون راهبر راهدان نروید که این گمراهیست. هدایت را جز از هدایت‏شده نجویید و نور را جز از نوریافته نطلبید. پس نور و هدایت بر شما می‏آید. در را بر یکی که یگانه و یکیست بگشایید و هرگز جز او را به روح خود راه ندهید. باران را از ابر و ابر را از آسمان و آسمان را در بالا طلب کنید و باران را جز از ابر باران‏زا نگیرید که مسموم است و مسموم‏کننده. بزرگی روح را از روح بزرگ به ارث برید و روح الهی را در روح‏یافتگان و حل‏شدگان در روح الهی تجربه کنید. به بزرگی اتکا کنید و از نیروی بزرگ مدد گیرید. آشکاری حقیقت در حقیقت آشکار شده است و جلال خداوند در تجلی خدا. او را او را او را بیابید. معجون اعظم زندگی و عظمت زندگی و عزم زندگی. ای جویندگان گم نکنید یافتنی را. ای بیماران شفاگر الهی را. ای آلوده‏شدگان تطهیرکننده را. ای مصیبت‏دیدگان تسلی دهنده را. ای فقیران پادشاه را. ای ضعیفان حامی و پشتیبان بزرگ را. ای خفتگان بیدارکننده را. ای اندوه‏زدگان شادی بزرگ را. ای یتیمان پدر را».  «او پیش از آنکه به زندگیت وارد شود و در آن بماند تو را می‏آزماید. اگر بخواهد تو را برای همیشه با خود همراه سازد تو را می‏آزماید، عیارت را می‏سنجد و بارها و بارها محک‏ات می‏زند. اگر تردید و تزلزلی در تو بیابد بر آن دست می‏گذارد و آنرا می‏جنباند. اگر چیزی تو را از او بازدارد، تو را به آن مشغول می‏کند که اگر قرار است متوقف شوی زودتر متوقف شوی. اگر چیزی بتواند تو را از او دور کند آنرا به نزدیک تو می‏آورد و اگر از دورشوندگان باشی به تو اجازه نزدیک شدن را نمی‏دهد. اگر بر او خیره شدی و در خیرگی خیره ماندی بر تو خیره می‏شود و چشمانش روح تو را لمس می‏کند و روح تو از نگاه او که عصاره زندگیست پر می‏شود. لکن اگر بر او خیره شوی خیرگی تو را می‏آزماید اما تو خیرگی خود را از دست نده که جوهر همه زندگی از پی آن می‏آید. نگذار هیچ چیزی خیرگی را از تو برباید نه خواب و نه فراموشی نه خودباختگی در برابر چیزهای دیگر و نه چیزهای دیگر. ممکن است او تو را سنگها بزند فرار نکن به سویش بشتاب. تو را می‏ترساند، نترس. او می‏داند که عاشق فرار نمی‏کند، نمی‏ترسد، تردید نمی‏کند، خود را نمی‏بازد و مدام خیره است پس ادعای تو را می‏آزماید. او تنهایت می‏گذارد اما تو تنها با او بگذران. یاد او را از یاد نبر و اگر یاد تو ماندگار بماند او در تو ماندگار می‏ماند. آنگاه که خود را کوچک می‏دارد بزرگش بدار. زمانی که به تو خدمت می‏کند سروَرش بدان و خدمتگزارش باش. آنگاه که تو را از خود می‏راند که می‏راند، بسویش برو. اگر به گمانت تنهایت گذاشت با او بمان. در حضورش تکبر را تکفیر کن و نرم و متواضع باش. خودبینی‏ات را نبین و از دیدگانت بیرون کن. او تو را به خود نمی‏بندد اما تو خود را به او حلقه کن زیرا اوست رهاننده و زندگی‏بخش. او تو را مختار می‏گذارد لکن تو اختیار خود را در اختیار او بگذار و چون زودباوران بازنده، زندگی را نباز. او از تو چیزی نمی‏خواهد زیرا جز به خود نیازی ندارد اما تو هر چیز اندکی را از او نخواه که فرصت را از دست داده‏ای. او را از خودش بخواه و جز به خودش راضی نشو. اگر گفت به آتش وارد شو به آتش وارد شو و تعلل نکن. از او جز زندگی برنمی‏آید، ورود تو به آتش هم جز زندگی در بر نخواهد داشت. او خود را بر تو عرضه نمی‏کند و در دسترس تو قرار نمی‏دهد که به میلت رد و قبول‏اش کنی. او را باید جستجو کرد و به کشف آورد آنگاه بر تو آشکار شدنیست. برای آنکه به حضورش برسی و حضورش را بر تو آشکار نماید نباید با پاهایت بروی. باید با سرت بروی و آنکه با سر خود قدم بر می‏دارد در هر قدم خواهد مرد و در هر قدم زنده خواهد شد. برای آشکاری حضورش قدم‏هایت را با سر بردار و سر بدار شو. او به تو چیزی نمی‏دهد و چیزهای بیهوده تو را ویران می‏کند. از داشته‏های تو به گرمی استقبال نمی‏کند که شمشیر می‏کشد و بر آنها می‏تازد. اگر او را برای همیشه می‏خواهی همیشه برای مردن آماده باش. اگر می‏خواهی از آن تو باشد، مهیای هزار بار مردن و در هر بار زنده شدن باش. زیرا این آن چیزیست که او از تو می‏خواهد. بدان که او تمام معنای زندگیست پس هوشیار باش و معنای تمام زندگی را از دست نده. او گنج گمشده است گنج‏ات را مادامیکه پیداشدنیست پیدا کن. اگر او را امروز نمی‏فهمی فراموش نکن که فرداهای دیگر فهم تو همین نخواهد بود پس او را با فهم همه دورانت و نه درک امروزت درک کن. او پاسخ همه سؤالات زندگی تو است مبادا همه سؤالات زندگی را بی‏پاسخ بگذاری. بعضی او را زود شناختند و بعضی زود از آن محروم شدند و کور آمدند و کور رفتند و کور ماندند. او از کنار تو می‏گذرد. تو نگذار بگذرد. با او همراه شو. با گذر از خود نگذار بگذرد. این بزرگترین و حقیقی‏ترین فرصت زندگی تو برای آسمان‏نوردی و روح‏پیماییست. حتی اگر برای لحظه‏ای او را تجربه کنی و اگر ذره‏ای حضور او را دریافت کنی، روح تو آرام نخواهد نشست، جویای او و منتظر او خواهد شد لکن شاید تاریکیهایی که گاه روح را در بر می‏گیرد نگذارد او را در همان لحظه تجربه کنی و همراهش شوی و نگذارد بزودی متوجه آن شوی که در روح‏ات می‏گذرد. چه بسا بعد از سالها آن ذره که اکنون دریافتی بر تو غلبه کند و تو را جویایش کند. این سرنوشت اکثر بالاروندگان بود و هست. از اکنون سرنوشت را بپیما. آنچه را که برای از دست دادنش عمرها پشیمانی و حسرت نصیب خود می‏کنی از اکنون بدست آور و از دست نده. چیزی که پس از سالها متوجه خواهی شد، از حالا متوجه شو و سالها به جلو حرکت کن. او خود را نشان می‏دهد و سپس نشان نمی‏دهد. و تو او را پیدا می‏کنی یا برای همیشه گم می‏کنی. اگر اهلِ او باشی، می‏شناسی‏اش و اگر نباشی نیازی به شناخت او نداری. او خود را به چیزی نمی‏فروشد و به هیچ قیمتی نمی‏توانی او را بخری و نه حتی نگاهی و نظری از او را. او تو را نمی‏گیرد که بزور با خود ببرد بلکه تو باید او را بگیری و به هیچ زوری از دست ندهی. او سعی نمی‏کند تو را قانع کند و چه بسا مانع تو شود و تو را براند، بترساند، به تردید بیفکند و هراسناک کند. اگر او را یافتی خود را با تمام روح‏ات به او هدیه کن زیرا این تنها قیمتی است که مناسب تعلیم اوست. به قیمتی کمتر از این نمی‏توانی سرّ تعلیم او را که سرّ او و سرّ کوه نورانی و سرّ جهانهاست دریابی. بیاد داشته باش که اگر همه چیز را از دست بدهی و تنها او را داشته باشی، همه زندگی و تمام کوه نورانی را داشته‏ای و اگر از او محروم شوی از کوه زندگی محروم شده‏ای زیرا فتح زندگی بی مدد معلم زندگی و پیمودن راه، بدون روشنایی راه کاریست بعید و دور از شدن. دستت را به او حلقه کن و خود را به حلقه اتصال او و او را به حلقه اتصال خود تبدیل کن. اگر پیدایش کردی بی‏قیل و قال پیروی‏اش کن که او با تو چون و چرا نمی‏کند مگر آنکه بخواهد از نگاه تو غایب شود. از او تبعیت کن. راههای دیگر حرف است و راه بدون راهنما پر از تحریف و انحراف است... بدون او نرو. او را برو و با او برو». 

ا.م.ر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا |