تبليغاتX
او هر لحظه می آید ...
الــــــهــــــی تــســلــیــمــم و مــســافــر حــقــم

به نام او ...

 

 

با یاد او شروع کنیم و خود را به پایان بریم تا در آغاز او باشیم ، او را بخوانیم و بشنویم که ما را فریاد میزند اگر خوب گوش فرا دهیم ...

آرام باشیم که او هر لحظه اینجاست ...

دل ها را از کینه خالی کنیم زیرا دل فقط جای اوست ...

چشم ها را با اشک شوق بشوییم تا او را همه جا بینیم ...

و خود را در او بنگریم، زیرا او آینه ی ماست اگر درست بنگریم ...

++++++++++++++++++++++++++++++

ما آمده ایم تا باشیم نه آنکه در جهت شدن از این دنیا رویم، ما آمده ایم تا آگاه شویم و آگاه گردانیم نه آنکه ناآگاه از این دنیا رویم، ما آمده ایم تا مصلوب گردیم نه آنکه تنها با صلیبی از این جهان رویم، ما آمده ایم تا تسلیم باشیم نه آنکه تنها ظاهری از انسان تسلیم داشته باشیم و از این دنیا رویم، ما آمده ایم تا به خاطر هستی شاد باشیم نه آنکه غمگین از این دنیا رویم، ما آمده ایم تا پلی باشیم برای رسیدن به فراسوها نه آنکه مانند یک رهگذر از این دنیا رویم، ما آمده ایم تا با هستی درآمیزیم نه آنکه تنها از این دنیا رویم، ما آمده ایم تا دوست بداریم نه آنکه بعنوان شخصی دوست داشتنی از این دنیا رویم، ما آمده ایم تا در زمانی که رفتیم دنیا بهتر از آنچه بود، باشد ... ما آمده ایم زیرا او خواسته ...

++++++++++++++++++++++++++++++

جشن و پایکوبی را بپا دار و بپا خیز ...

او می آید ... او خواهد خواند، او تو را سرشار از موسیقی خواهد کرد ... او آماده ی نواختن است ... درنگ از برای چیست؟ ... ساز او شو، بگذار از طریق تو بنوازد آن نوازنده ی توانا، بگذار تمامی ذرات وجودت از نواختن او به ارتعاش درآید ... با او نوای الهی را سرده، با او بخوان، با او برقص، در او بمیر، با او زندگی کن ...

آن زمان است که تو بار دیگر متولد خواهی شد و این تولد عشق است ...

++++++++++++++++++++++++++++++

بگذار بیاید، بگذار درهای وجودت باز شوند تا وارد شود، چه ورودی است آن زمان ...

هزار بار باشکوه تراز هر شکوهی ...

او را خیر مقدم گوی و با آغوش باز بپذیر تا پذیرایت شود و تو را در آغوش گیرد ...

چه آغوشی دارد، از هر آغوشی آرامش بخش تر و از هر وجودی آگاهی بخش تر است ...

او سرور است پس با او باش تا مسرور شوی،او زندگی است پس زندگی کن تا با او شوی، او نور است، بگذار چشمانت در این نور خیره شوند، بگذار با این نور نابینا شوی تا پر نور شوی ...

پس از آن تنها نور را خواهی دید، زیرا با او یکی شده ای ...

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

بیاییم با هم دعا کنیم و او را از درون صدا کنیم ...

بیاییم آنچه رها کردنی است رها کنیم ...

بیاییم آنچه بـپـا کردنی است بـپـا کنیم ...

بـپـا کنیم ارزشهای انسانی را ...

بـپـا کنیم عشق و شادی را ...

بشکنیم بت های نادانی را ...

بخوانیم با هم سرود رهایی را ...

و محو سازیم مرزهای جدایی را ...

آن زمان است که ما را بودا و مسیح و ابراهیم و ... خواهند خواند ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

در طریق معنوی دو نوع ندانستن را می بایست درک نمود ...

اول آنکه درک کنیم دیگران نمیدانند زیرا این درک و آگاهی به ما در جهت بی تعصبی و آرامش کمک بسزایی میکند و ما را از وارد شدن در بحث های گمراه کننده باز میدارد ...

دوم آنکه درک کنیم خود نمی دانیم زیرا هستی و اسرارش بی نهایت است و  این درک به ما در جهت جلوگیری از غرور کاذب و خود برتر بینی و خودنمایی کمک بسزایی میکند ...

آن زمان است که دانش حقیقی وجودت را در بر خواهد گرفت ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

دلیلی برای پرستش و نیایش خداوند نیست، اگر به دنبال دلیلی برای این کار میگردید مسیر را به اشتباه میروید ...

اگر پروردگار را نیایش میکنید تا به بهشت روید یا اینکه روزی بیشتری کسب کنید یا در کارهای خود موفق شوید و ... به بیراهه رفته اید ...

هیچ دلیلی برای نیایش نیست، این دلایل بر پایه ی آرزو و هدف می باشند در حالیکه هدفی در پی نیایش و مراقبه نیست بلکه مقصد در خود نیایش است نه در آنسوی آن بواسطه نیایش ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

زندگی بدون تعصب، زندگی در کنار محبت (نه محبت کردن در زندگی)، زندگی بدون آرزو، تسلط بر ذهن و شادی و شادمانی . . .

آن زمان است که حضور خداوند را در زندگی ات لمس خواهی کرد و آن زمان است که عشق متولد میشود و دیگر این پرسش وجود نخواهد داشت که خوشبختی چیست و کجاست؟ . . .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

ای رود خروشان که هر لحظه متولد میشوی و بسوی دریا راهی میشوی، از هر ذره ای از وجودت که قطره ای میباشد نوای الهی میشنوم ... گوش دادن به این نجوا عبادت است چون ما را به اصل خود رهنمون میسازد ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

گفته شده است : "تسلیم باشیم" ...

تسلیم بودن به چه معناست؟ ...

آیا بمعنی انجام کارهای نیک است یا پرستش بی چون و چرا خداوند؟ یا ...

تسلیم بودن یعنی آنکه روح خود (آن جاودانه وجود یگانه) را در اختیارش بگذاریم و بدون هیچگونه ترس و تردیدی منتظر ورودش شویم تا از درون و برون با او شویم ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

آنها را (تمایلات و خواهشهای نفسانی) به گوشه ای بسپار و دل را به دریا ...

پیش رو، همانند ماهی قرمزی که هنگام رهایی در دریا پیش میرود، او با ناشناخته های بیشماری در راه مواجه خواهد شد ولی او عاشق رفتن است ... پس میرود ...

 

 

ما پرندگان در قفس هستیم ...

مانند پرنده ای باش که هنگامی روزنه ای بسوی آزادی دید با تمام توان و وجود بسوی آن رود و مانند پرنده ای باش که در راه رهایی، خود را به شیشه میکوبد و ممکن است جان خود را از دست بدهد ولی منتظر سرنوشت خود نمیشود ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

پرواز باید کرد ... میپرسی به کجا؟ ... البته بسوی مقصد، ولی تو نباید به مقصد بیاندیشی زیرا هر زندگی فرصتی کوتاه است ... فقط کافی است تا پرواز کنی، چون به هرجایی پرواز کنی مقصدی آنجاست! ...

پس بال بگشا و پرواز کن که مجال اندیشیدن نیست ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

شاید با آرزو کردن چیزی، در تو انگیزه ای را در جهت رسیدن به هدف ایجاد کند و آن هدف یا رویا به دست و واقعیت درآید، ولی حتی آرزویی برای رسیدن به خدا را در خود نپروران زیرا زمانی حرکت بسوی خداوند آغاز میشود که از هر آرزویی بی نیاز شوی ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

آیا تاکنون به درختان نگریسته ای؟ ...

آنها زیرکانه و هوشمندانه (توسط خالق) راز هستی را به نمایش میگذارند ...

درختان در پاییز می میرند و در بهار متولد میشوند و در این چرخه ی زندگی حرکت میکنند ...

و آیا به درختان کاج نگریسته ای که نمادی از جاودانگی هستند و همیشه سبز ...

آنها هیچگاه نمی میرند و برای دیگر درختان هر تولد فرصتی است برای کاج شدن ...

 

 

به قطرات رها شونده از قندیل های پر ابهت با دقت بنگر ...

هر کدام از این قطرات نمادی از انسان است که در هر بار چکیده شدن، متولد میشود تا مسیر پر پیچ و خم را بسوی دریا روانه شود ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

خودت را در آینه بنگر، با دقت بنگر؛ آیا تو آن هستی (آن تصویر در آینه)؟ ...

خیر تو آن نبستی، تو ماورای تفکرات هستی، تو خالق هستی، آن جسم تنها واسطه ای برای خود واقعی توست تا بتواند با این جهان ارتباط برقرار کند ...

توجه کن که اکنون در این جهان هستی و نیازمند واسط به منظور برقراری ارتباط که همان جسم توست، پس می بایست جسم خود را ارجمند بداری و آن را در سلامت نگه داری تا بنواند وظایف خود را بخوبی انجام دهد و به خود حقیقی تو امکان پرداختن به فراسوها را بدهد ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

هنگامی که مورد تشویق و توجه قرار گرفتی تو قطعا شاد و خرسند میشوی ... پس آگاه باش این شادی ناشی از چیست؟ ...

ناشی از غرور؟ یا ناشی از اینکه مورد توجه قرار گرفته ای؟ یا احساس برتری در امری نسبت به دیگران؟ یا اینکه مشهور شده ای و یا کارهایی را میتوانی انجام دهی که دیگران در انجام آن ناتوان اند؟ یا اینکه بیشتر از دیگران میدانی؟ ...

شیطان یا منیت یا انگل یا نیروهای منفی یا کل (Kal) یا شر در قالب این احساسات منتظر ورود به اقلیم خدایی توست تا مگر بتواند تخمی از دوری را اندرونت بکارد و با اشتیاق منتظر جوانه زدن و رشدش باشد ...

پس نابودگری برای این بذر ویرانگر نیاز است و آن این است:

احساس سرور! اما این سرور از لطف خدا بر تو ناشی میشود چون باعث شکوفایی توانایی های درونی تو شده و نه چیز دیگری ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

خدایا تنها تویی که در تنهایی مرا تنها نمیگذاری تا مرا بر تنها بودن خود آگاه گردانی ...

نجوایی میشنوم : "در تنهایی و تنها بودن فاصله ی بسیاری است که بایستی بر آن آگاه شوی و تنها, در تنهایی بر تنها بودن خود آگاه میشوی و این کار مستلزم کنار نهادن ترس از تنهایی میباشد ... در واقع تنهایی دری است بسوی تنها بودن که باید از آن گذر کنی و بدان اگر شهامت بازکردن این در را نداشته باشی گرفتار وابستگی ها خواهی ماند ... تنها بودن حقیقت ذات وجودی توست در حالی که تنهایی نوعی ترس است ..."

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

خداوندگارا مرا یاری ده تا یاری دهنده باشم و آنی و جانی ده که آن را به و مه و خودخواهی را که، که مایه ی افول است و جان مرا در مغاک نزول ...

خداوندگارا آگاهی و شناخت ده که همانا با شناخت کامل از هر چیز رد شده و هوس در آن مردود شده و جان فارغ از حسود شده و روشنایی حق در وجود شده و ظلمت و تاریکی نابود شده و راه بسوی تو موجود شده و ما جزیی از معبود شده و حکایت ما از نبود به بود شده ...

 

به نام او که هستی هر جهان است ...

به نام او که آشنای هر زمان است ...

به نام او که دانای هر نهان است ...

به نام او که حاضر هر مکان است ...

و به نام او که در وجودمان عیان است ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

از تو می نویسم ... آمده ام و آماده ام ... چراغی باید افروخته شود و من همانند سنگ آتشزایی (سنگ چخماق) هستم ... بر من اصطحکاکی ایجاد کن ای توانای مطلق تا آتش گیرم و بسوزم تا تاریکی را پس زنم ... 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

بکر و خالص باش همانند جنگل, همانند حرکات و لبخند کودکان, مانند آواز پرندگان و ...

تمامی اینها زیبا و دلنشین هستند چون اکتسابی نبوده و از طبیعت و ذات الهی سرچشمه میگیرد ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

خدایا ما را از توهم خدایی تا زمانی که به خودآیی نرسیدیم برهان ...

{خدایا هر آنچه ما را از تو دور میکند از ما دور و هر آنچه ما را به تو نزدیک می کند به ما نزدیک کن ... }

خدایا ما را به خود آر که جز خود خدایی نیست و خودآیی را بر ما ارزانی دار که جز ما خدایی نیست، باشد تا از خودآیی به خدایی رسیم ...

خدایا یاری مان ده تا هیچ چیز را کوچک نشماریم و تنها چیزی را بزرگتر شماریم که چیزی نیست و همانا تویی ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

مهم نیست آنها چه میگویند، مهم اینست او چه میگوید ...

مهم نیست دیگران چه میخواهند، مهم اینست او چه می خواهد ...

خدا را بخوانید و بدانید هر لحظه خوانده شده اید و غافل بوده اید، کارها را برای او انجام دهید و بدانید همه کاره ی شما خواهد شد و کارها را همانطور که مقدر است پیش خواهد برد البته اگر شما بخواهید ...

خود را در راهش قرار دهید و بدانید راهبرتان خواهد شد ...

 

ای خدا در طلب نام تو خواندم شب و روز من تنها

کارها را تـو بگردانی نـه کس دیگری از این تن ها

+++++

سوی تــو آیم در این راه دگر از دگران باکی نیست

چون بدانم که تویی راهبر و جز ره تو راهی نیست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

آنطور زندگی مکنید که در هنگام کهنسالی در جستجوی گوشهایی باشید ... بلکه آنگونه زندگی را بپیمایید که گوشهایی شنوا (نه بظاهر شنوا) در جستجو و طلب تو باشند ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

ماه و خورشید می تابند ...

هر دو لبریز از نور می باشند و سرشار از عشق بخشیدن ...

خورشید مانند استادی است که به شاگردش (ماه) از نور (دانش و آگاهی) خود می بخشد و او را سرشار می کند ... پس ماه از نورش خواهد بخشید زیرا او نیز سرشار است ...

پس تو نیز از معرفت سرشار شو و آن هنگام خواهی دید که تو نیز بخشنده هستی و این بحشندگی بدور از هر گونه چشم داشتی یا سودجویی خواهد بود زیرا تو نیز اکنون ماه یا خورشیدی هستی ... 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

باران می بارد و هر دانه از باران مرا بسوی او میخواند ...

در زیر باران ایستاده ام و به نجوای عاشقانه قطرات باران گوش سپردم ...

انسانها را میبینم که هر کدام بسویی گریزانند تا خیس نشوند ! ...

آنها نمیشنوند که همه قطرات یکصدا "او" را فریاد میزنند اما این "او" تکراری نیست زیرا هر قطره منحصربفرد است با این حال تمام آنها از "او" میباشند و "او" را میخوانند ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

ابرهای ملکوتی را بنگر که چگونه آسمان را جذاب تر از آنچه هست گردانیده اند ...

فقط بنگر و هیچ مگو چون سخن تو از عظمت ملکوتی آنها می کاهد و به آنها تنها صفات زمینی را می بخشد، "آسمان چه زیباست، ابرها چه دلربا هستند و ..." آسمان و ابرها هیچ کدام از این صفات را دارا نمی باشند آنها فقط هستند ...

بنگر و گوش فراده تا جذب آنها شوی و هنگامی که با آنها یکی شدی خود را در آسمان خواهی دید و این اولین قدم در رسیدن به آسمان است ...

پس بنگر و به گونه ای بنگر تا دیدگان هستی را بسوی خود متوجه سازی ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا |