![]() |
![]() |
|
| الــــــهــــــی تــســلــیــمــم و مــســافــر حــقــم |
|
من و تو از یکی هستیم ولی مختلفیم ... من و تو به یک چیز و در یک زمان می نگریم ولی هر کدام یک چیز می بینیم ... من و تو با هم همراهیم ولی هر کدام راه خود را می رویم ... من و تو یک هدف داریم ولی در پی هدف خود هستیم ... من و تو یک خدا داریم ولی خدای خود را می پرستیم ... زندگی این است و چه زیباست، اگر درست بنگریم ... پس بیاییم یکدیگر را دوست داشته باشیم و در جریان او قرار گیریم و بدانیم که ما را پیش خواهد برد البته اگر ما بخواهیم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
خدایا مرا با هر آنچه با تو هماهنگ می کند و مرا بسوی تو روان می گرداند و در جریان تو قرار می دهد هماهنگ کن و بگذار، حرکتی هماهنگ با روح خلاق درون خود داشته باشم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
به آسمان ابری می نگریستم و آسمان آفتابی را طلب می کردم ... به آسمان آفتابی می نگریستم و آسمان ابری را طلب می کردم ... افسوس فراموش کرده بودم که خود آسمان را طلب کنم زیرا تنها اوست که هست و خواهد بود و ابر و آفتاب در تغییراند ... پس آسمان را طلب کردم و به هر جا نظر افکندم آسمان را دیدم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
شیطان مرا بارها می خواند و تو مرا هر لحظه می خوانی ... شیطان برای من موسیقی می نوازد در حالی که تو خود نت های موسیقی هستی ... شیطان مرا بسوی خود می خواند و تو مرا بسوی خود فریاد می زنی ... شیطان زمین را به من وعده می دهد و تو آسمان ها را به من وعده می دهی ... شیطان مرا بسوی خود (خودخواهی) می خواند و تو مرا به سوی خود (خداخواهی) می خوانی ... خدایا شرمسارم اگر لحظه ای به سوی شیطان روم و تو را فراموش کنم که در آن صورت کور، کر و خودخواه خواهم بود ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
خدایا تو را "خدا " می خوانم زیرا با این نام احساس نزدیکی بیشتری با تو می کنم چون خود را از خدا می دانم و تو را در درون حس می کنم ... خدایا نام تو را در درون بارها و بارها زمزمه می کنم و به همگان می گویم که او را بخوانید و {با هر نامی که می خواهید او را بخوانید، فقط بخوانید، بخوانید، بخوانید} ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
خدایا خواب بودم و اکنون بیدارم ... خدایا مرده بودم و اکنون از زندگانم ... خدایا در رنج بودم و اکنون شادم ... خدایا مرا جانی ده تا همیشه باشم بنده ... خدایا مرا یاری ده تا همیشه باشم زنده ... خدایا مرا آنگونه دار تا همیشه باشم بیدار ... خدایا برمی خیزم و قدم به سوی تو بر میدارم ... خدایا قدم برمیدارم و آرام به سوی تو می آیم ... باشد تا مرا در راه یاری کنی، که همانا یاری دهنده تو باشی ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
خدایا گاهی تو را می خوانم و گاهی تو را فراموش می کنم ... گاهی باران می بارد و مرا تازه می کند و گاهی باران نمی بارد ... ای خدا برای آنکه هر لحظه با تو باشم باید از تو باشم و برای اینکه هر لحظه تازه باشم باید در دریا باشم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
به خدا گفتم: خدایا فقط تو را دوست می دارم ... خداوند فرمود: همه کس را دوست بدار تا زمانیکه هیچکس را نیابی تا بخواهی او را دوست داشته باشی ... آن زمان تو ما را دوست می داری ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
خدایا تویی وحدت در کثرت که از برکت روزیت مرا شکرت و می گویم از کمالت که همانا ای انسان، خوابت و سرابت که هست بتت بشکند از برایت ... و قالبت که هست غالب روحت برود از درونت و وجودت سرشار گردد از محبت خدایت و بدان جز او نیست راهنمایت ... پس شکرت ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
کسی گفت: از پیشرفت تو خوشحالم ... رایا گفت: پیشرفت و پسرفت در کنار هم هستند و هماهنگ با یکدیگر، البته اگر آگاه باشیم چطور آنها را با هم هماهنگ کنیم تا در کنار یکدیگر و همسو با هم شوند ... و بدانیم چه نوع پیشرفت و پسرفتی داشته باشیم؟ ... پیشرفت در خودشناسی و خداخواهی و پسرفت در منیت و خودخواهی که این دو باید در کنار یکدیگر به صورت هماهنگ باشند تا بسوی او رهنمون شویم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
کسی پرسید: چه حالی داری؟ رایا گفت: من حالی را دارم که در حال دارم ... زندگی یعنی در حال بودن و در حال زندگی کردن، پس بیاییم حال را دریابیم و تمام لحظات حال خود را برای او و در جهت رسیدن به او بگذرانیم تا ببینیم حال هایی زیبا در آینده خواهیم داشت ... می گویم در حال باشید و حال را دریابید ولی فراموش نکنید در حضورش باشیم و با او در حال حرکت کنیم در غیر این صورت حالی پر از خالی خواهیم داشت و در قیل و قالی بیش نخواهیم بود ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
رایا از کسی پرسید: کجایی؟ (در چه جایگاهی قرار داری؟) گفت: زیر سایه شما ... رایا گفت: ظلمت سایه ی مرا، خورشید کنار زد ... در نور باش نه در تاریکی (جایگاه واقعی خود را بشناس) آن هم در نور خودت و خدایت ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
همانا پرندگان را آفریدی تا به یادمان آوری میتوانیم پرواز کنیم ... و خزندگان را آفریدی تا به ما نشان دهی اگر تلاشی برای پرواز نکنیم برای همیشه اسیر زمینیم (گرفتار وابستگی ها هستیم) ... و باید پروازی به سوی او با تمام توان و وجود و البته با هم داشته باشیم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
{بدان که از هیچ "هست" شدی} و {"هست" جزیی از "هستی" هست ولی "هستی" جزیی از "هست" نیست} بلکه در برگیرنده ی آن است ... تو "هست" هستی ولی تو از "هستی" نیز هستی، تو جزء هستی ولی تو از کل نیز هستی و بدان که "هستی" همه چیز هست، پس تو نیز همه چیز هستی، زیرا که او در درون تو هست ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
شخصی پرسید: چرا هر باری که یک کتاب پرمحتوا را میخوانم نکاتی جدید در آن می یابم؟ ... رایا گفت: تو چه می اندیشی؟ ... شخص گفت: فکر میکنم برای این باشد که جملات عمیق و پرمحتوا هستند و معانی بسیاری در آن گنجانده شده است ... رایا گفت: جملات عمیق و پرمحتوا می باشند اما آیا اولین باری که آنها را میخواندی اینچنین نبودند؟ ... محتوا در عمق جملات نهفته شده اند و در جایگاه خود هستند و تغییری نمیکنند بلکه این ما هستیم که دیگر شخص قبلی نیستیم و در حال تغییریم و به این علت هر بار نکات جدیدی را درمییابیم ... چون هر بار چیز جدیدی در درون خود مییابیم (بدون آنکه در بعضی مواقع بدانیم) ... و اسرار حقیقت هم چنین حالتی دارند و لحظه به لحظه و قدم به قدم بر ما آشکار میشوند و نه به یکباره و البته اگر در جریان حقیقت باشیم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
و ای زائر بدان : راه بسی بلند است و چه بسا کوتاه ... روشنایی ها بسیار و تاریکی ها فراوان ... بدان اگر روشن باشی و وجودی نورانی داشته باشی به هر جای تاریکی که قدم بگذاری آنجا را روشن خواهی کرد و خواهی دید دیگر ظلمتی وجود ندارد ... و زندگی برای تو مانند جاده ای است که با نور خود راه را می پیمایی ... پس تلاش کن تا نورت، روشن کننده ی راهت باشد ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
ای انسان آگاه باش که تو خوب هستی ... البته اگر خوب ببینی (نیکو ببینی) و خوب ببینی (با دقت ببینی) ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
پرسیدند: خیلی کلی صحبت میکنی آیا اینطور نیست؟ ... رایا گفت: بله زیرا همه چیز کل است و هدف ما از زندگی، کل شدن و از کل بودن است و کل مانند پازلی است که باید جزءهای آن را کنار هم بچینیم تا کل را ایجاد کنیم و این جزءها را من نمیگویم زیرا جزءهای من جزءهای شما نیست و هر انسانی باید جزءهای درون و برون خود را پیدا کند تا به کل خود برسد و من فقط نهیب میرنم تا آگاه باشید و جزءهای خود را بیابید ... و البته جزء او کلی نیست ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
روح تو در یک لحظه ای از حال قدم به درون کالبد جسمانی ات گذاشت و چه حالی بود آن لحظه که به تو فرصت زندگی داده شد تا زنده باشی و خداوند زنده را بپرستی و نه مردگی کنی و مرده پرستی ... و آن زمان حرکت آغاز شد، از خود بپرس به کجا؟ و آگاه باش و در جریان، و هر لحظه از حال را در حضورش دریاب زیرا تو هر لحظه در حال متولد شدن هستی و تو کسی نیستی که قبلا بودی ... بدان همانطور که در یک لحظه به کالبدت آمدی، در یک لحظه آن را ترک خواهی گفت و دوباره فرصتی برای زندگی خواهی داشت زیرا زندگی در جریان است ... پس از همین لحظه زندگی را شروع کن تا هر لحظه شاهد تولد خود باشی ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
و بسیاری از انسانها به دنبال کیمیاگری رفتند و خواهند رفت تا فلز را به طلا تبدیل کنند ... و گفته شد با نگاه به آتشی که فلز را تزکیه میکرد خود تزکیه شدند ... و البته این یک زبان نمادین است برای انسانها تا بدانند میتوان فلز درون خود را به طلا تبدیل کنند و بدانند کیمیاگری را از زندگی و زنده بودن در حضور او خواهند آموخت تا به طلای وجود دست یابند ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
کسی پرسید: نظر شما در مورد من چیست؟ ... رایا گفت: کدام من؟ ... آن منی که در درون همه ماست یا منظور وجود خودت است؟ ... اگر من درونی باشد نظرم این است که این منیت را باید از بین برد زیرا این منیت از خودخواهی است و در انسان خودخواه، خدا راهی ندارد ... و اگر وجود تو باشد نظری ندارم، نه برای اینکه فکر کنی اهمیتی نزد من نداری بلکه برای اینکه نباید قضاوتی درباره تو بکنم و این تو هستی که بهترین کس برای قضاوت در مورد وجودت هستی ... و هنگامی که قضاوتی عادلانه و مثبت از خود داشته باشی بازتاب خودت را در دیگران خواهی دید، همانطور که دیگران بازتاب خود را در تو می بینند ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
{بهتر است گاهی چیزها را به حال خود رها کنیم} و {بگذاریم و بگذریم} ولی با شناخت بگذریم چون با شناخت از هر چیزی میتوانیم بگذریم و بدانیم که او قدرت شناخت را به ما داد تا خود را بشناسیم تا از طریق خود، او را بشناسیم ... و بسیار چیزها ببینیم ولی جزء او نبینیم و جزء او دل به هیچ نبندیم ... و دیر یا زود باید رها شد و بسوی او رفت ... و این وعده ای است به کسانی که میخواهند ... پس بسیار چیزهای نهفته را باید در شناخت، شناخت ... پس نام دیگر او شناخت است ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
مراقب باش از درونت به برون چه میرود که همانا میتواند هم خیر باشد و هم شر ... و مراقب باش از برون به درونت چه میرود که هم میتواند خیر باشد و هم شر ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
به دریا مینگریم و مدتها سکوت میکنیم ... به صحرا مینگریم و مدتها سکوت میکنیم ... به افقهای دوردست (ولی در دسترس) مینگریم و مدتها سکوت میکنیم ... و پیش خود فکر میکنیم، در مقابل آنها چه کوچکیم! (ولی فراموش کردیم که چقدر بزرگیم) و البته اینها همه برای تفکر و یادآوری است ... و به خدا می اندیشیم و خاموش میشویم و این خاموشی و سکوت آغاز حرکتی به سوی نور و فریاد، که از درون برمیخیزد و عالم هستی را در بر میگیرد ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
دنیا را آنگونه که میخواهید نبینید بلکه آن را آنطوری که هست ببینید و با آن همسو و هماهنگ شوید تا در آن زمان دنیا را به حقیقت ببینید و این دیدن بسیار متفاوت است با آن چه از قبل می دیدید ... پس خواهید دید دنیا آنقدر زیباست که میخواهید آن را همانگونه که هست ببینید نه آنگونه که خود میخواهید ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
به صدای درون صدف گوش فرا ده تا صدای دریا را بشنوی و به صدای درون خودت گوش فرا ده تا صدای او را بشنوی ... ما گنجی در درون خود داریم ولی بدنبال گنج در برون میگردیم، چون نمیدانیم گنج چیست و به آن باور نداریم ... پس بیاییم جوینده گنج باشیم اما در درون که همانا گنجی بی پایان است ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
دوست بدارید برای اینکه دوست میدارید نه برای آنکه دلیلی برای دوست داشتن دارید چون این دلایل از فکر و ذهن می آیند و زمینی هستند ... بی دلیل دوست بدارید زیرا این دوست داشتن از قلب و درون می آید و آسمانی است ... و او را دوست بدارید و خواهید دید، همه کس را دوست خواهید داشت چون همه از او هستند ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
ای خدا ذهنم را خاموش کن ... ای خدا قلبم را پر جوش کن ... ای خدا روحم را پر خروش کن ... ای خدا هوشم را مدهوش کن ... تا بتوانم از شهد تو نوش کنم و بنوشانم و نتوانم لحظه ای تو را فراموش کنم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
تپه ها با حرکت باد شکل عوض میکنند ولی صحرا همیشه همان بوده که هست ... آسمان ابری و آفتابی و چه بسا تاریک میشود ولی آسمان همان بوده که هست ... و جهان مدام در حال تغییر است و فقط اوست که هست و بس ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
ای خدایی که تابانی، ای خدایی که مهتابی، ای خدایی که آفتابی، ای خدایی که خورشیدی، ای خدایی که روزهایی، ای خدایی که شبهایی، ای خدایی که ستارگانی، ای خدایی که آفاقی،ای خدایی که سایبانی، ای خدایی که بازتابی، ای خدایی که آسمانی، ای خدایی که ماهی، ای خدایی که بارانی، ای خدایی که اسحابی، ای خدایی که ابرهایی، ای خدایی که کوه هایی، ای خدایی که درختانی، ای خدایی که بادی، ای خدایی که نسیمی ... ای خدایی که آب هایی، ای خدایی که صحرایی، ای خدایی که بیابانی، ای خدایی که سرمایی، ای خدایی که گرمایی، ای خدایی که طوفانی، ای خدایی که آوایی، ای خدایی که زیبایی، ای خدایی که دریایی، ای خدایی که ملوانی، ای خدایی که سکانی، ای خدایی که ساربانی، ای خدایی که رویایی، ای خدایی که بی کرانی، ای خدایی که ژیانی، ای خدایی که عدلی، ای خدایی که دادی، ای خدایی که بی بیدادی، ای خدایی که اعدادی، ای خدایی که جهانی، ای خدایی که حس هایی، ای خدایی که رنگ هایی، ای خدایی که بی رنگی ... ای خدایی که شادی، ای خدایی که بالایی، ای خدایی که والایی، ای خدایی که شاهکاری، ای خدایی که لحظاتی، ای خدایی که در حالی، ای خدایی که قالی، ای خدایی که آستانی، ای خدایی که سرشاری، ای خدایی که سامانی، ای خدایی که شایانی، ای خدایی که شاهی، ای خدایی که سلطانی، ای خدایی که نام هایی، ای خدایی که الهامی، ای خدایی که کاردانی، ای خدایی که کارگردانی، ای خدایی که فاعلی، ای خدایی که مفعولی، ای خدایی که در اذهانی، ای خدایی که آبادی ... ای خدایی که رستگاری، ای خدایی که توانایی، ای خدایی که بی همتایی، ای خدایی که یکتایی، ای خدایی که دانایی، ای خدایی که پویایی، ای خدایی که فریادی، ای خدایی که غوغایی، ای خدایی که نت هایی، ای خدایی که هوشیاری، ای خدایی که مانایی، ای خدایی که ماورایی، ای خدایی که آزادی، ای خدایی که کمالی، ای خدایی که رعنایی، ای خدایی که مهربانی، ای خدایی که در قلبهایی، ای خدایی که راهنمایی، ای خدایی که سلمانی ... ای خدایی که آشنایی، ای خدایی که آشکاری، ای خدایی که پیدایی، ای خدایی که پنهانی، ای خدایی که تنهایی، ای خدایی که اسراری، ای خدایی که بسیاری، ای خدایی که حاضری، ای خدایی که حضوری، ای خدایی که وجودی، ای خدایی که ظهوری، ای خدایی که دینی، ای خدایی که مذهبی، ای خدایی که جانانی، ای خدایی که آسانی، ای خدایی که سختی، ای خدایی که ای خدایی که بی پایانی، ای خدایی که پایانی، ای خدایی که رویدادی، ای خدایی که رخدادی، ای خدایی که کرداری، ای خدایی که رفتاری ... ای خدایی که سکوتی، ای خدایی که پر شوری، ای خدایی که شیدایی، ای خدایی که آرامی، ای خدایی که ابیاتی، ای خدایی که جریانی، ای خدایی که زنده هایی، ای خدایی که زندگانی، ای خدایی که سیمایی، ای خدایی که بیداری، ای خدایی که بی خوابی، ای خدایی که خواب هایی، ای خدایی که بینایی، ای خدایی که جزایی، ای خدایی که بسزایی، ای خدایی که عاشقی، ای خدایی که معشوقی، ای خدایی که پاکانی، ای خدایی که ناجدایی، ای خدایی که هر جایی، ای خدایی که آنسانی، ای خدایی که خود آیی، ای خدایی که با مایی، ای خدایی که از مایی ... و ای خدایی که در کلمات من نیایی، تو را می پرستم و به تو تسلیمم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط رایا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام آن ناشناخته ترین ... به نام او ...
|
|
RSS
|