تبليغاتX
او هر لحظه می آید ...
الــــــهــــــی تــســلــیــمــم و مــســافــر حــقــم

با نام خدا اولین تفسیر بر کلام استاد رو آغاز میکنم. باشد که وظیفه ام (هر چند کوچک) را ادا کرده باشم.اگر نقصی در این متن وجود دارد از کلام این بنده بوده و پیشاپیش عذر میخواهم. با نظراتتون منو راهنمایی کنید. این جمله برگرفته از ابتدای کلام استاد با عنوان "ببینید و بشنوید" است که میتوانید با جستجو در وبلاگ، متن کامل را پیدا کنید.

"در هر لحظه خود را بشناسید و بر خود آگاه باشید، این اولین گاه در خودشناسی است ... "  استاد ایلیا.م.رام الله

آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که خود را بشناسید؟ شاید بگویید:بله خود را می شناسم! آدم حساسی هستم، با ادب و اجتماعی هستم، کمی دچار عصبانیت های زودگذر میشوم، رنگهای شاد را دوست دارم، دوست دارم با من صادق باشند و ... هر شخص دارای مولفه های رفتاری و واکنشی بخصوصی میباشد که این رفتارها میتوانند مختص یک فرد بوده یا در بعضی از خصوصیات با دیگر انسانها در اشتراک باشند مثلا ۲ شخص متفاوت زود رنج و حساس هستند و ...

توجه به این نکته بسیار مهم است که بسیاری از این خصوصیات و مولفه های رفتاری انسانها بر اثر عوامل بیرونی مانند اجتماع، دوستان، خانواده، مدرسه، دانشگاه و غیره شکل گرفته اند و در هر بازه ای از زمان ممکن است بر اثر عوامل دیگری دستخوش تغییرات گردند یا اینکه بوسیله شرطی شدگی های ذهن بوجود آمده اند، که باز هم بی تاثیر از عوامل بیرونی نیستند. در هرصورت چیزی که واضح و روشن است تغییرپذیری و ناپایداری این خصوصیات می باشد. از دیگر ویژگی های این خصوصیات علاوه بر ناپایداری و تغییرپذیری، میتوان به شناسایی و تشخیص این خصوصیات توسط دیگران اشاره کرد که به نوعی قضاوت و بیان در مورد رفتارها و عادات یک شخص است، مثلا ما میگوییم که فلان شخص آدم شوخ طبعی است ... شناخت این خصوصیات در الین مرحله لازم بوده و میتواند ما را در پیشبرد قدم های دیگر در جهت خودشناسی کمک کند چرا که خیلی از انسان ها حتی از این خصوصیات و رفتارهای خود آگاه نیستند.

"در هر لحظه خود را بشناسید و بر خود آگاه باشید ... " شناختن خصوصیات رفتاری که ممکن است به اشتباه به جای خود واقعی تلقی شوند از اهمیت ویژه ای برخوردار است، بطوری که تا شما بر رفتار خود آگاه نشوید و شروع به مشاهده ی عملکرد خود نکنید نمیتوانید شناخت کافی و لازم را از الگوهای رفتاری و شخصیتی خود بدست آورده و تنها باید به گفته های دیگران در این مورد اکتفا کنید! شاید بارها این مورد پیش آمده باشد که شخصی به شما گفته : تو آدم خودخواهی هستی ... ! و ما از این حرف ناراحت شده و در صدد دفاع از عملکرد خود برآمده ایم، آن را توجیه کرده یا نپذیرفته ایم، یا اینکه با ناراحتی و دلخوری آن را به ظاهر پذیرفته و در صدد اصلاح خود بر می تابیم ولی چند روز بعد آن را بدست فراموشی می سپاریم! در نتیجه اولین قدم آگاه شدن و مشاهده ی رفتارها و عملکردهای خودمان می باشد و مهمترین عامل در موفقیت، استمرار و پیوسته بودن این مشاهده می باشد، در واقع مشاهده ی مداوم بر آگاهی ما افزوده و آن را گسترش میدهد.

عنوان شده "در هر لحظه خود را بشناسید ..." این مطلب بیانگر اهمیت پیوستگی و تداوم در عمل مراقبه میباشد، چرا که هر لحظه از اهمیت ویزه ای برخوردار بوده و همه چیز در  هر لحظه در حال تغییر است. پس باید این تغییرات را دید و لمس کرد که با دیدن و مشاهد میتوان به درکها و شناختهای بزرگی نائل شد. انسان در هر لحظه در تغییر است، چه از لحاظ جسمی، چه روحی و ذهنی، که البته در ابعاد مختلفی این تغییرات در حال روی دادن هستند به طور مثال سلولهای مرده بدن مدام در حال جایگزینی با سلولهای جدید و زنده هستند ...

پس از آگاه شدن از این رفتارها و خصوصیات خواستن و طلب خودشناسی نقش ویژه ای دارد، بدین معنا که ابتدا تصمیم میگیریم که در جهت خودشناسی گام برداشته و حرکت کنیم، چرا که میدانیم دچار ناپاکی ها و ناخالصی های فراوانی هستیم و خواهان تغییر خودمان. مرحله ی بعد استمرار و پایبند بودن به این تصمیم خطیر است، یعنی این تصمیم از اهمیت ویژه ای برای ما برخوردار بوده که خواهان اجرا و تداوم آن هستیم. خود این تصمیم به تنهایی میتواند آغازگر تغییری اساسی در درون و برون ما باشد. مرحله ی بعد شناختن ابزارها و روشهایی است که میتواند ما را در این راه یاری دهد، مانند انواع مراقبه ها، ذکرها، عبادت ها، خدمت ها، رویابینی ها ... در این مرحله باید روشی یا روشهایی انتخاب شوند که بیشترین هماهنگی را با فرد داشته باشد، که البته با تحقیق و آزمایش روشها میتوان به این مهم نائل شد (در انتخاب روش توانایی های درونی فرد هم عامل بسیار تعیین کننده ای در انتخاب هماهنگ میباشد).

البته فراموش نشود که داشتن استاد در پیشبرد این اهداف بسیار با اهمیت و حیاتی است. "در هر لحظه خود را بشناسید و بر خود آگاه باشید، این اولین گام در خودشناسی است ... "

بله این اولین گام در خودشناسی است ...

شهامت مشاهده ی تغییرات و ناپایداری ها، خود مقدمه ی تغییری بزرگ در درون و برون ماست.

رایا گفت.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
معلم زندگی بجای ماهی ، ساختن قلاب ماهیگیری را به تو می آموزد. اگر ظرفیت تو بیش از این بود ، او تور را به تو نخواهد داد بلکه تور ساختن را به تو یاد می دهد. بعد از این ، تو باید تور و ماهی و ماهیگیری را رها کنی و تماماً صرف دریا شوی و با دریا و در دریا و برای دریا زندگی کنی . . .

برگرفته از کلام استاد ایلیا

از این پس قصد دارم جمله هایی از استاد را که معروف به هسته می باشند را باز کنم و اگر خدا کمک کنه تفسیری کوتاه به روی آنها داشته باشم ... نظرات شما دوستان می تونه کمک حال من باشه ...

به امیدی سلامتی استاد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

یک مقاله از اوشو با نام بی حوصلگی که بسیار مفید و جالب هست و به خود من هم خیلی کمک کرد.

این مقاله رو می تونید از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

...
وضعیت منافقین به مانند کسی هست که تو باتلاق افتاده و داره دست و پا میزنه اما چه بسا با دست و پا زدن بیشتر زودتر غرق میشه ...


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

درورد خدا بر وفاداران باد که با ایمان راسخ و استوارشان به منافقین ثابت کردند که :

ایلیا یعنی خدا با من است ...


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

همانطور که پیش بینی شده بود نتیجه ی اعمال منافقین به خودشان بازگشت ...

بدا به حال منافقین ...

خدا با ماست ...


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

بهشت شرایطی است که هر چه بخواهی برایت محقق می‌شود و هر چه قصد می‌کنی به تحقق می‌رسد. بهشت در حضور خدا و در نزدیکی او ساکن شدن است. بارور شدن دانه‌های نور در روح و به وجود آمدن باغ نورانی اسماء در روح تو است. معنای اصلی بهشت همان خوشبختی و رستگاریست. تقرب و اتصال و اتحاد با خداست. منظور از بهشت همان زندگی مطلوب است که محقق می‌‌‌شود و الا خوردنی و همسر و این چیزها در این جهان هم فراوان است. در بهشت به همه نیازهای تو پاسخ داده می‌شود و همه‌ی آرزوهای واقعی تو واقع می‌شوند.        بهشت و جهنم در همین دنیا واقع شده و حتی پیش از این دنیا آغاز شده و تا بعد از این دنیا نیز ادامه خواهد داشت. بهشت و جهنم اصلی در درون انسان است و کیفیتی در روح بشر است که در جهان بیرونی نیز تجسم دارد. هم اکنون تو در بهشتی یا جهنمی. پس از این نیز هم.

-         یک وجه جهنم آتش حسرت و پشیمانی و محرومیت است. آتش مخربی و ویران کننده‌ای که انسان با اندیشه‌ها و کلام و اعمال خود به‌وجود می‌آورد. حتی از فشار شدید و تخریب کننده و رنج ویرانگر است که در روح و روان انسان آشکار می‌شود و در بیرون نیز انعکاس می‌یابد. این " عذاب آتش" همان خشم و نارضایتی خداوند است از بنده خود که به صورت‌های مختلفی بر او می‌ریزد و او را می‌سوزاند و دوباره می‌سوزاند و دوباره می سوزاند.

-         اگر عمیقاً ببینید از هم اکنون می‌توانید مشاهده‌گر برخاستن مردگان از قبرها و برپایی قیامت و روز داوری خداوند باشید.

-         وقتی که عاشق دور شدن معشوق را از خود می‌بیند، وقتی که ارتباط و پیوند معشوق را با دیگری می‌بیند خود را محروم از آن می‌یابد، حال او چگونه است؟ او حاضر است هر دم بمیرد و زنده شود اما از این آتش حسرت و محرومیت بیرون بیاید. جهنم این‌گونه است.

برگرفته از کلام استاد ایلیا


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

اجازه ندهید ذهن روی اشتباهات و خطای دیگران تکیه کند، زیرا این کار ذهن را آلوده می کند.

ذهن را روی نیکی و تقوای دیگران متمرکز نمایید، این کار به ذهن تقدس می بخشد.


برگرفته از کتاب "سخنان ساتیا سای بابا - تعالیم معنوی 4 "


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

سلام. پس از دانلود این عکس حدود ۳۰ ثانیه به اون خیره نگاه کنید. بعد از اون به سرعت به یک دیوار سفید یا صفحه ی سفید (رنگ روشن) به مدت 3 ثانیه خیره نگاه کنید. تصویر هر کسی رو که روی صفحه ی سفید دیدید برای سلامتی اون شخص دعا کنید.

شاد باشید.

دانلود عکس مذکور

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

دیدن اندازه ی بزرگتر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

سلام.

دیروز یک مطلب از استاد روح الله خوندم که خیلی برام تاثیرگذار بود :

رها کنید آنچه که رهاکردنی است، آنچه فناشدنی است،

آنچه از پرواز محرومتان کرده، رهایش کنید ...

امیدوارم الهام بخش شما هم باشه این کلام زنده ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

ای عابدان, برترین عبادت را برگزینید که جزء یاد خداوند نیست ...

همنشین خداوند باشید آنگاه خداوند را همنشین خود می یابید ...

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی, بخش صدای آسمان

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

عشق‌، خداست و خداوند عشق است و جایی که عشق باشد،

 قطعا خداوند در آنجا حضوری آشکار دارد.

پس به انسان ها بیشتر و بیشتر عشق بورزید و هر چه مشتاق تر

عاشق آن ها باشید.

عشق خود را از طریق خدمت ابراز نمایید و خدمت را نوعی عبادت بدانید ...

برگرفته از کتاب یوگای عاشقانه، اثر ساتیا سای بابا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

این کتاب درباره ی زندگی استاد ایلیا.م.رام الله از بدو تولد تا کنون است.

دانلود کتاب

استاد ایلیا.م.رام الله

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

و پیش خود فـکـر کردند چگونه اشخاص بزرگی (مانند بلال حبشی و ...) با گفتن لا اله الا الله رستگار شدند؟ ...

رایا گفت: تنها به این علت که با گفتن این جمله، خود و منیت را انکار کردند پس جزئی از حقیقت لایتناهی شدند ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

او بود، سپس ما آمدیم، و چه آمدنی بود ...

در کالبدمان از خود دمید تا بخوانیم "خود" (خدا) را ...

افسوس که ما خود حقیقی را فراموش کردیم و خواندیم "من" (منیت و خودخواهی) را ... پس ما به تبعید فرستاده شدیم تا "من" را فراموش کنیم و "خود" را به یاد آوریم ...

پس بکوشیم که "خود" حقیقی را به یاد آوریم ...

رایا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

با خود می اندیشیدم ...

صدایی گفت : به چه می اندیشی؟ ...

گفتم : به چیزی که همه چیز هست و هیچ چیز نیست ...!

از خود پرسیدم: راستی به چه می اندیشم ؟

ناگهان سکوتی ژرف ذهنم را فرا گرفت ...

او ناشناختنی است، او فرای اندیشه و تفکر است و هنگامی که از او سخن میگویی و یا به او می اندیشی در واقع به تصورات ذهنی خود اجازه ی خودنمایی داده ای زیرا ذهن قادر به درک آن یگانه هستی ندارد ... پس در هنگام خاموشی ذهن میباشد که معانی الهی بر تو شروع به باریدن خواهد کرد ...

رایا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

زندگی همانند اقیانوس است، کسی زندگی را درک خواهد کرد که در این اقیانوس غوطه ور شود و با کنجکاوی در آن به غواصی بپردازد و این غواصی مستلزم شهامت و آگاه بودن از اصول شنا میباشد، زیرا اگر شنا نداند حتی با وجود شهامت پریدن در اقیانوس، او غرق خواهد شد و اگر شنا بداند و شهامت نداشته باشد مانند این است که در استخری کوچک شنا کرده و تنها قسمت محدودی از زندگی را دیده است ...

رایا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

بارها شنیده ایم که به هر کجا که بنگری او را خواهی دید ... آیا ما خدایی در بیرون می بینیم؟ ... آیا ما ماهیت تمام مخلوقات را الهی میبینیم و به هر چه نظر می افکنیم بارقه از خدا را در آن میبینیم؟ ...

اگر ما خدایی در بیرون نمیبینیم به آن علت است که دانه ی الهی اندرون را پرورش نمیدهیم ... ما می بایست آن را همچون دانه ی درختی بکاریم و از آن مراقبت کنیم تا شکوفا شود ...  

رایا

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

اگر سفر نکنی    اگر چیزی نخواهی    اگر به اصوات زندگی گوش ندهی    اگر از خودت قدردانی نکنی ......... به آرامی آغاز به مردن می کنی  
زمانی که خود باوری را در خود بکشی    وقتی نگذاری دیگران  به تو کمک کنند   
به آرامی آغاز به مردن می کنی   
اگر برده عادات خود شوی    اگر همیشه از یک راه تکراری بروی   اگر روزمره گی را  تغییر ندهی    اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی   یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی  
 به آرامی آغاز به مردن می کنی    
اگر از شور و حرارت     از احساسات سرکش  و از چیزهایی که  چشمانت را  به درخشش وا میدارند  و ضربان قلبت را تند تر می کنند دوری کنی    
به آرامی آغاز به مردن می کنی     به آرامی آغاز به مردن می کنی    
اگر هنگامی که با شغلت  یا  عشقت  شاد نیستی  آنرا عوض نکنی   اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی   اگر ورای رویاها نروی  اگر به خود اجازه ندهی  که حداقل یک بار در تمام زندگیت  ورای مصلحت اندیشی بروی .................
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز کاری کن!
امروز مخاطره کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!                 

شعر از پابلو نرودا        ترجمه احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

آلوده نفاق نشوید و از نفاق بپرهیزید. منافق بر ضد احد واحد عمل می‏کند پس در خود پاره پاره می‏شود. منافق از کافر هم بدتر است. روح منافق از هم گسیخته و ضربه نفاق بیش از هر کس دیگری و پیش از آن، اول بر خود او وارد شده...
منافق، ریاکار و دروغ‏گوست. اما هر دروغ‏گویی منافق نیست. دروغ منافق برای جدا کردن و تفرقه انداختن است. برای مرگ و تخریب است. از آنجا که درون او پاره پاره است او مشتاق است که در بیرون خود هر چیزی را پاره پاره و از هم جدا کند. عیب‏جوست اما برای اصلاح، عیب‏جویی نمی‏کند. او برای ویران کردن و نه ساختن، به عیب‏جویی مشغول است. انتقادش مخرب است. مدام در جستجوی عیبهاست. عیبها را، عیب دیگران را و نه عیب خود را، بزرگ جلوه می‏دهد و خوبیهای آنها را تا آنجا که می‏تواند نادیده می‏گیرد یا کوچک‏نمایی می‏کند و درباره خود، عکس این رفتار می‏کند. بر انتشار جریان نفاق اصرار می‏ورزد و نمی‏تواند از تفرقه در بین دیگران دست بکشد. منافقان بر ضد صالحان اند. پس وجود آنها را تحمل نمی‏کنند و پیوسته در صدد حمله به صالحان ‏اند. منافق برای حکومت کردن تفرقه نمی‏اندازد موضوع برایش حیاتی‏تر از حکومت کردن است. او برای زندگی کردن به تفرقه دست می‏زند و زندگی خود را عملاً وابسته به آن می‏داند...

کلام و عمل و اندیشه‏های منافق پر از تناقض است. خائن و خیانت‏پیشه است و مرگش در وفاداری. او حتی به خود هم خیانت می‏کند. اگر از فرصتی بتواند استفاده کند و سوءاستفاده، دومین را انتخاب می‏کند. همه چیز را آشفته می‏کند و در آشفتگی، نقشه‏های خود را پیش می‏برد. همه چیز را تحریف می‏کند و چیزی تحریف نشده در زندگی او وجود ندارد. منافقان آنچنان مسیح (ع) را تحریف کردند که او را شیطان و فرزند شیطان و کافر نامیدند. به رسول خدا (ص) دروغ بستند که جادوگر و افسونگر و دروغگوست. علی (ع) را چنان بدنام کردند که تا سالها بعد از شهادتش، لعن او از مستحبات شمرده می‏شد و چنان تصویر وحشتناک و دروغی از اهل بیت (س) به مردم زمانشان نشان دادند که بسیاری از وحشت، دروغ را تصدیق کردند و راستی را تقبیح نمودند... منافق در امانت خیانت می‏کند و با راستی و درستی بیگانه است و آنرا از آنجا که خود از آن محروم است، در هیچ کس دیگری باور ندارد. امروز بله می‏گوید و فردا نه. خلاف وعده خود عمل می‏کند و مدام قول خود را می‏شکند. در پیش روی‏ات تعریف تو را می‏کند و به دوستی‏ها ادعا می‏کند و به محض آنکه در پشت سرت قرار گرفت، دست به خنجر می‏شود و تا آنجا که بتواند چهره‏ات را زشت و منفور می‏کند. منافق حیا ندارد و زمانی که تهاجم خود را علنی می‏سازد بی‏حیایی و بی‏شرمی او را خواهی دید. غیرت و شجاعت در او نیست و اگر هست تظاهری تو خالیست که با اولین تکان، خود را نشان می‏دهد. او موافق مخالف است. در بیرون موافق تو اما در درون مخالف تو است. کارش پرورش کینه و دشمنی و جدایی در دل خود و دیگران است. به هیچ کس رحم نمی‏کند حتی به عزیزان خود و به خود. او عزیزی ندارد زیرا محبت، روح او را لمس نکرده. با تو دوستی می‏کند و بر ضد دشمن‏ات موضع می‏گیرد اما در همان زمان با دشمن‏ات هم‏قدم است.
 نباید به ظاهر او اعتماد کرد. ممکن است در ظاهر اهل خدا یا اهل اخلاق و صلح و دوستی باشد. نشانه‏هایش را ببینید. شاید منافق بظاهر فریبکار نباشد اما همه را برای امیال پست خود فریب می‏دهد. بظاهر حق را می‏پذیرد اما در باطن خود هرگز نپذیرفته است و اینرا در اولین فرصت ممکن آشکار می‏کند. ظاهر او باطن‏اش را نقض می‏کند و در مقابل آن قرار دارد. همین شکاف عمیق است که او را از قوت باطن و نور یگانه درونی محروم ساخته است. شاید بسیاری از مردم خطا کنند اما خطای منافق دانسته است؛ او می‏داند و خطا می‏کند، می‏تواند خطا نکند و خطا می‏کند. می‏داند که تحریف می‏کند و تحریف می‏کند. پلیدی و تاریکی نفاق را درک می‏کند اما با اینحال در آن ساکن است و زندگی می‏کند...

بر گرفته از دنباله کتاب جریان هدایت الهی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

 

به امید سلامتی استاد ایلیا و دیدار ایشون ....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

بعد از این همه حرفهای قشنگ تازه فهمیدم چطور باید اُتو کشید ! ....

شاد باشید.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 
 

تا مدتی (حدود ۲ هفته) وبلاگ آپدیت نمیشه !!!

شاد باشید.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

 

یک روز داشتم در خیابان می رفتم که او را دیدم، کمی جا خوردم! گیج شده بودم و نمی دونستم که چی باید بگم که ندایی از درون گفت : " جزء راست نگویید زیرا او در حال شنیدن است و جزء حقیقت نگویید زیرا تنها او حقیقت است ... "

با دستپاچگی گفتم : سلام ... او گفت : سلام ... و با نگاهِ نافذش به من خیره شده بود ... آب دهنم رو قورت دادم و گفتم : شما همان .... ؟ که حرفم را قطع کرد و گفت : بله من او هستم ... پس پیش خودم فکر کردم که سوالی از او بپرسم، همین که خواستم بپرسم که حقیقت چیست؟، او ادامه دارد:

حقیقت همه چیز است و هیچ چیزی نیست ... حقیقت ساده و در عین حال پیچیده است ... حقیقت یعنی وحدت در کثرت، جریان زندگی،انسان، درخت، دریا، آسمان، حشرات، پرندگان و  ... فراموش نکن اینها تنها اشاره ای به حقیقت میباشند و هیچگاه بیان کننده ی آن نمیباشند، پس به این سخنان بسنده مکن و حقیقت را در سکوت دریاب ... ای جوینده حقیقت آگاه باش، حقیقت هم اکنون اینجاست، در درون و برون ماست و تنها حقیقت، اوست که در هر جاست ... سعی در شنیدن حقیقت نداشته باش، بلکه آن را گوش فرا ده و در تلاش فهمیدن آن مباش، بلکه آن را درک کن و در طلب تعلیم گرفتن آن مباش، بلکه آن را بیاموز ...

یک آن به خودم اومدم و عکس خودم رو در شیشه‏ی مغازه‏ی سر خیابون که روبروش ایستاده بودم رو دیدم و ناگهان سکوتی ژرف مرا فرا گرفت ...

رایا

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 

در صورت امکان حتما این کتاب‏ها را تهیه و بخوانید.

.......................................................

نام کتاب : جریان هدایت الهی

نویسنده : گردآوری شده بر اساس بیانات استاد ایلیا.م.رام الله

ناشر : تعالیم حق             دانلود

.......................................................

نام کتاب : هنر زندگی

نویسنده : ویلیم هارت (بر اساس تعلیمات س.ن.گویانکا)

ناشر : مثلث

.......................................................

نام کتاب : تفسیر آواهای شاهانه‏ی ساراها

نویسنده : گردآوری شده بر اساس سخنرانی‏های اوشو

ناشر : حم

.......................................................

نام کتاب : نیمه‏ی تاریک وجود

نویسنده : دبی فورد

ناشر : حمیدا

.......................................................

نام کتاب : سروری عشق

نویسنده : میگل روئیز

ناشر : دایره

.......................................................


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 


انسان نبايد خويشتن را با بهرهگيری از منطق عقلانی و يا براساس ايدهها و نظريهها شناسايی كند. نبايد براساس احساسات و هيجانات و يا اعتقادات و ايمان مذهبی به شناخت خود بپردازد و كوركورانه شنيدهها و خواندهها را باور نمايد. چنين شناختی كافی نيست. انسان بايد حقيقت را در سطح عملی و تجربی آن به دست آورد. بايد واقعيتی را كه در اين پديده جسمی - ذهنی وجود دارد، مستقيماً تجربه  نمايد. اين تنها روشی است كه  ما را ياری میدهد تا از ناپاكیها و درد و رنجمان بيرون آمده و به رهايی برسيم. اين تجربه مستقيم از واقعيت درون خويش  و اين تكنيك خودنگری، همان مديتيشن ويپاسانا میباشد. در زبان هندی رايج در زمان  بودا ،" پاسانا" به معنای نگاه كردن و ديدن با چشمان باز بود، امّا ويپاسانا به معنای مشاهده هر چيز به شكل واقعی آن است و نه بصورتی كه به نظر میآيد. بايد در حقيقت ظاهری رخنه كرد تا به حقيقت نهايی ساختارِ جسم و ذهن رسيد.  زمانی كه انسان چنين حقيقتی را تجربه میكند، میآموزد كه واكنشهای كوركورانه را متوقف سازد و از ايجادِ آلودگیهای ذهنی جلوگيری نمايد. در اين صورت، آلودگیهای قديمی به طور طبيعی و به مرور پاك میشوند و از ميان میروند. آنگاه انسان از درد و رنج رها شده ، به شادمانی میرسد. در هر دوره آموزش ويپاسانا  سه مرحله تعليم داده میشود. اوّل آنكه شخص بايد از هرگونه كردار و گفتاری كه سبب بر هم زدن صلح و آرامش ديگران باشد خودداری نمايد. هيچكس نمیتواند در حالی كه با كردار و گفتارش به افزايش آلودگیهای ذهنی میپردازد، برای رها شدن از اين ناپاكیها تلاش كند. بنابراين اجرای اصول اخلاقی، اولين قدم لازم برای اين تمرين است. انسان، متعهّد میشود كه از کشتن، دزدی، رفتار نادرست جنسی، دروغگويی و حرفهای ناهنجار، مصرف مسكرات و مواد مخدّر پرهيز كند. با خودداری از انجام چنين اعمالی، شخص به ذهن مجال آسودگی میدهد تا به كارِ يادگيرى  بپردازد. مرحله بعدی، تسلط يافتن بر ذهن ناآرام و وحشی است، كه با تمرين تمركز بر روی نفس انجام میگيرد. در اين مرحله، انسان سعی میكند كه تا حد امكان مدتی طولانی، توجه خود را بر نَفَس متمركز سازد. اين كار، تمرين تنفسی یا تنظيم نفس نيست. بلكه شخص، نفس طبيعی را به همان شكل كه هست مشاهده میكند. آنچنان كه وارد میشود و آنچنان كه خارج میشود. به اين ترتيب، ذهن آرامتر شده و از تسلّطِ عوامل منفی و خشن بيرون میآيد. همزمان با اين عمل، ذهن متمركز شده هوشيار و مو شكاف میشود و برای تلاش در راه كسب بصيرت، آماده میگردد. اين مراحل دوگانه، يعنی برخورداری از اصول اخلاقی و تسلط بر ذهن، ضرورت كامل دارند و مفيدند. امّا بدون بهرهگيری از مرحله سوّم منجر به سركوبی نفس میشوند. در مرحله سوم به كمك پرورش بصيرت و شناخت طبيعت خويش، آلودگیهای ذهنی را میزدائيم، كه اين همان ويپاسانا است. ويپاسانا تجربه حقايق درونی، به كمك مشاهده منظم و بیغرضانه پديدههای دائمالتغيير جسم و ذهن است كه به صورت حس های درونی ظاهر میشوند. پاك كردن آلودگیهای ذهن، از طريق مشاهده خويشتن، نقطه اوج تعليمات بودا است. اين تجربه برای همگان عملی است. همه انسانها با مشكل درد و رنج روبرو هستند. اين بيماری جهان شمول است و درمانی جهان شمول طلب میكند. به درمانهای فرقهای نيازی ندارد. وقتی كه كسی به خاطرِ خشم در درد و رنج و عذاب است، خشم او، بودائی، هندی يا مسيحی نیست. خشم - خشم است. زمانی كه كسی در نتيجه عصبانيت دچار آشفتگی میشود، اين آشفتگی مسيحی يا بودائی يا هندو يا اسلامی نيست. اين بيماری جهان شمول است و درمان آن نيز بايد جهان شمول باشد. ويپاسانا چنين درمانی است. كسی نمیتواند با چنين شيوهای از زندگی، كه به صلح و تعادل ديگران احترام میگذارد، مخالفت كند. كسی نمیتواند با عمل كنترل ذهن مخالف باشد. هيچكس با تقويت بينش و بصيرت نسبت به حقيقت درون، كه سبب رهايی ذهن از عوامل منفی میشود، مخالف نيست. ويپاسانا راه و روشی جهانی است.

 مشاهده واقعيت، به شكلی كه هست، از طريق مشاهده حقيقت درونی است، به معنای شناخت خويشتن در سطح تجربی و حقيقی است. همچنان كه شخص به تمرين ادامه میدهد، از درد و رنجی كه بر اثر آلودگیهای ذهنی ايجاد شده رها میگردد. از حقيقت فاحش و ظاهری و خارجی، به حقيقت نهايی جسم و ذهن نفوذ میكند. آنگاه از اين مرحله نيز عبور كرده ، حقيقتی را كه ماورای حوزه جسم و ذهن و حيطه محدود نسبيت است، تجربه مینمايد. به حقيقت رهايی مطلق از همه آلودگیها، ناپاكیها و رنجها میرسد. بر اين حقيقت نهايی نمیتوان نامی نهاد. اين هدف نهايی همه انسانها است.

  باشد كه همگی شما به حقيقت نهايی دست يابيد.

 باشد كه همه انسانها از آلودگیها و درد و رنجشان آزاد شوند.

 باشد كه همگی از شادی حقيقی، آرامش حقيقی و هماهنگی حقيقی  لذت ببرند.

 باشد كه همه موجودات شاد باشند.

متن بالا براساس سخنرانی آقای س.  ن.  گويانكا در برن، سوئيس؛ تحت نظر آکادمی بين المللی ويپاسانا در هند تهيه گرديده است.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 


به اين ترتيب، روش خودنگری، واقعيت را از هر دو جنبه بيرونی و درونی آن به ما نشان میدهد. در گذشته با چشم باز، به عوامل بيرونی نگاه میكرديم و از حقيقت درونی غافل بوديم. هميشه علل خشنودی خويش را در بيرون جستجو میكرديم و از واقعيتهای درونی بیخبر بوديم و هرگز نمیدانستيم كه علت درد و رنج در درون خود ما است. درد و رنج بر اثر واكنشهای كوركورانه، نسبت به حسهای خوش و ناخوش ايجاد میشود. اكنون به كمك آموزش میتوانيم روی ديگر سكه را مشاهده كنيم. میتوانيم در عين حال از تنفس خود و نيز از آنچه كه در درونمان میگذرد آگاه شويم. ياد میگيريم كه بدون از دست دادن تعادل ذهن، نفس يا حسهای جسمانی ديگر را شاهد باشيم. در اين هنگام، ديگر واكنش نشان نمیدهيم و به درد و رنج خود نمیافزائيم. در عوض به آلودگیهای ذهن فرصت میدهيم تا آشكار شده و سپس از ميان بروند. هر قدر شخص اين تكنيك را بيشتر تمرين كند، با سرعت بيشتری از منفیگرايیهای ذهن آزاد میشود. به تدريج ذهن از ناپاكیها  رها شده ، به خلوص و پاكی میرسد. يك ذهن پاك، همواره لبريز از عشق پاک، شفقت، مهرو محبت ، عشق بدون خودخواهی، نسبت به دیگران است. يك ذهن پاك، نسبت به شكستها و رنجهای ديگران همدردی دارد و از موفقيتها و شادمانیهای آنها خرسند میشود و در مقابل هر نوع موقعيتی، تعادل و توازن خويش را حفظ میكند. زمانی كه كسی به اين مرحله برسد، الگوهایِ کلیِ زندگيش تغيير میكنند. ديگر ممكن نيست كه با گفتار يا كردارش باعث بر هم زدن آرامش و شادی ديگران شود. در عوض با ذهنی متعادل، نه تنها خود به آرامشِ درونی میرسد، بلكه به آرامش ديگران نيز كمك میكند و فضای پيرامون او از صلح و هماهنگی لبريز میگردد و اين چنين، ديگران را نيز تحت تاثير قرار میدهد.

با فراگيری حفظِ تعادل در مقابلِ تجربههایِ درونی، انسان میآموزد تا عدم وابستگی را در مقابله با شرايط بيرونی نيز در خود پرورش دهد، امّا اين عدم وابستگی به معنای فرار يا بیتفاوتی نسبت به مسائل دنيوی به حساب نمیآيد. يك مراقبهگر ويپاسانا، نسبت به رنجهای ديگران حساستر شده و نهايت سعی خود را برای تسكينِ آلام آنان به كار میبرد. در اين راه وی نه با ذهنی آشفته، كه با ذهنی لبريز از مهر و شفقت و توازن عمل میكند. او عدم دلبستگی معنوی را میآموزد. میآموزد كه چگونه با تعهدِ كامل عمل كند. چگونه يكپارچه در خدمت ديگران باشد و در عين حال تعادلِ خويش را نيز حفظ نمايد. به اين ترتيب انسان همچنان كه برای صلح و شادمانی ديگران میكوشد، خود نيز در صلح و شادمانی زندگی میكند. این همان آموزش شخص روشن ضمير(بودا) است. هنرزندگی کردن است. بودا هرگز هيچ گونه مذهبي يا ايسمی را ايجاد نكرد. هرگز از پيروانش اجرای مراسم یا تشريفات بیمحتوا و كوركورانه را درخواست نكرد. در عوض به آنها آموخت تا با تجربه مشاهده  حقايق درونی، بتوانند طبيعت را نيز به همان صورت واقعی مشاهده كنند. بر اثر نادانی، انسان غالباً عكسالعملهايی بروز میدهد، كه برای خود و ديگران مضّر است، امّا با پرورش بينش و بصيرت، بصورت مشاهده واقعيت، به همان شكل موجود، انسان از عادتِ واكنش نشان دادن، رها میشود. هنگامی كه واكنشهای كوركورانه متوقف گردند، آنگاه شخص توانائی انجامعمل صحيح را بدست میآورد. عملی كه از ذهنی متعادل و آسوده  ناشی میگردد. از ذهنی كه حقيقت را میبيند و درك میكند، وچنين عملی بدون ترديد، مثبت و خلاق و  مفيد خواهد بود. بنابراين لزوم خودشناسی كه پند همه مردمان خردمند است، آشكار میشود..... ادامه دارد


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا | 


در اين صورت بايد يك منشی خصوصی داشته باشيم، تا به محض شروع عصبانيت، به ما بگويد: آقا توجه كن، خشم دارد میآيد! و از آنجائی كه ما از زمان شروع عصبانیت بیخبر هستيم، بايد سه منشی داشته باشيم كه در سه نوبت به ما خدمت كنند! حالا باز فرض میكنيم كه از نظر مالی مشكلى نداشته باشيم . در اين صورت هم ، باز به محض شروع عصبانيت، منشی خواهد گفت: اوه آقا، نگاه كنيد عصبانيت شروع شده!  اولين واكنش ما آنست كه كشيدهای به صورتش زده وبه او بد و بيراه بگوئيم  "احمق فكر میكنی  برای آن پول میگيری كه اينها را به من ياد بدهی؟" در چنين حالتی، آنچنان تحت تاثير خشم قرار داريم كه هر نصيحتی بیفايده است. حالا حتی اگر فرضاً عقل بر ما حاكم شود و منشی خود را سيلی نزنيم، و در عوض از او تشكر كنيم، نوبت نشستن و نگاه كردن به خشم میرسد! امّا آيا چنين چيزی ممكن است؟ به محض آنكه چشممان را ببنديم ، به خشم توجه كنيم و به آن نگاه كنيم، موضوع و موردِ ايجادِ خشم به ذهنمان میرسد. شخص یا موردی كه سبب عصبانيت ما شده، به ذهنمان میآيد. در اين صورت ديگر به خشم نگاه نمیكنيم بلكه فقط عوامل خارجی را كه موجب احساس خشم شدهاند میبينيم. كه اين عوامل باز هم سبب افزايش خشم ما ميگردند، اين هم راه حل صحيحی نيست. مشاهده هيجانات منفی كه به صورت انتزاعی و مجرّد هستند، بدون دخالت دادن عوامل ايجاد كننده آنها، بسيار مشكل است. با وجود اين، آن كس كه به حقيقت نهايی رسيد، راه حل واقعی را نيز بدست آورد. وی كشف كرد كه هرگاه نوعی آلودگی و ناپاكی در ذهن ايجاد شود، همزمان با آن دو نوع تغيير جسمانی نيز روی میدهد. اولين تغيير آن است كه نفس ريتم طبيعی خود را از دست میدهد. يعنی با ايجادِ عوامل منفی در ذهن، نفس تند و خشن میشود كه مشاهده چنين تغييری آسان است.

در سطوحی ظريف تر، نوعی عكسالعمل بيوشيمياِيی نيز صورت می‌گيرد و حسهايی در بدن بوجود میآيند. هر نوع آلودگی ذهنی، سبب ايجادِ نوعی حس درونی، در قسمتهای مختلف بدن میگردد. اين راه حل عملی است. برای يک فرد عادی مشاهده آلودگیهای ذهنی مانند ترس، خشم يا شهوت غيرممکن است، امّا با آموزش و تمرين صحيح، مشاهده تنفس و حسهای جسمانی برای  شخص آسان میشود و اين تغييرات  دوگانه، با آلودگیهای ذهنی ارتباط مستقيم دارند. تنفس و حسهای جسمانی، به دو صورت مفيد واقع میشوند. اوّل آنكه به صورت منشی خصوصی عمل میكنند، يعنی به مجرّد آنكه آلودگی ذهنی ايجاد شود، نفس حالت طبيعی خود را از دست میدهد. فريادش بلند میشود كه: نگاه كن اشكالی پيش آمده! در اين حال ديگر نمیتوانيم او را سيلی بزنيم، بايد اخطار او را بپذيريم. حسهای جسمانی دیگر نيز به همين ترتيب ما را آگاه میكنند. آنوقت با اين آگاهی، به مشاهده تنفس و حسهای جسمانی میپردازيم و متوجه میشويم كه با اين عمل، آلودگیهای ذهنی به سرعت از ميان میروند. اين پديده جسمی - ذهنی مانند سكهای دو رويه است. در يك روی سكه، افكار و هيجاناتی كه در ذهن ايجاد میشوند، قرار دارند و در آن سوی ديگر سکه، تنفس و حسهای جسمانی قرار گرفتهاند. هر نوع فكر یا هيجان و هر نوع آلودگی ذهنی، همزمان، در تنفس و حسهای جسمانی ما اثر میگذارند. به اين ترتيب با مشاهده تنفس و حسهای جسمانی، در واقع به مشاهده آلودگیهای ذهنی میپردازيم و به جای فرار از حقيقت، با واقعيت به همان شكل موجود روبرو میشويم. آنگاه میبينيم كه اين ناپاكیها قدرت خود را از دست میدهند و ديگر نمیتوانند مانند گذشته بر ما غلبه كنند و اگر در اين كار مداومت نشان بدهيم، ناپاكیها بکلی محو میشوند و ما به صلح و شادمانی دست مییابيم ... ادامه دارد


+ نوشته شده در  ساعت   توسط رایا |